تبليغاتX
همه چیز و هیچ چیز ( خنده)

همه چیز و هیچ چیز ( خنده)

به سایت حسین جون خوش آمدید .. اینجا چیزای باحالی پیدا میشه کرد.

ویروس عاشقی (مطلب کاملا پزشکی)

تا حالا عاشق شدین؟  اگر شدین که میدونین چه بدبختی هایی داره

اما اگر از اون دسته ها هستین که نشدین اینو بخونین که خیلی کمکتون میکنه!

اول اینکه از عوال عاشقی میتوان به

بیکاری،  بی پولی ، خریت یه جانبه و دو جانبه ، پولداری زیاد ، دستشویی شدید و دیوانگی نام برد

اما اگر خدائی نکرده شما خر شدید و عاشق شدید به این عوامل دچار میشید و با بررسی خودتون میتونید بفهمید که عاشق شدید یا نه !

از عوامل عاشقی میتوان به:

 

1-بالا رفتن دمای بدن (يه چيزی تو مايه‌های جنون گاوی)
2-
افزايش ضربان قلب و اضطراب و هيجان.
3-
کم اشتهايي و يا بلعکس.
4-
بی تفاوتی نسبت به همه چيز غير از عامل انتقال دهنده ويروس) مثلا دختر همسایه).
5-
بی‌خوابی و آبريزش از چشم و گاهی بينی و بعضی موارد از دهان.
-6 سردرد، گلو درد، دل درد، سنگ کلیه مغزی ، درد مواضع ماهيچه‌ای گردن و ستون فقرات و کمر و .....
  7-
فلج موضعی مغز و عدم قدرت تصميم‌گيری عقلانی.
8-
تمايل شديد به شماره‌گيری تلفنی )در جنوب شهر هم که تلفن نیست  دست کردن در دماغ.
9-
تزلزل شخصيتی و افت قدرت اعتماد به نفس و تمايل به خودکشی که در درس های پائین توضیح داده شده.
10-
تمايل به خنديدن يا گريه شديد.
11-
افزايش شديد ميل خودکشی.
12-
ضعف شديد و کلی دستگاه عمومی بدن.
13-
تمايل شديد به خواندن شعر، شنيدن ترانه و دراز کشيدن روی تخت.
14-
فوران آه‌های متمادی از ته دل.
15-
گيجی، منگی، قاط زدن و ميل زياد به پياده روی.

15.5- در آوردن مدل موها شبیه هر حیوانی بغیر از انسان
16-
اعتياد به سيگار، ترياک، هرويين، مرفين، کوکايين، کافئين، وازلين، استالين ،شیشه ،  و ...ـئين.
17-
فعاليت فوق‌العاده سلول‌های تخیل ساز
18-
قاطی کردن شب و روز و ماه و سال و ساعت و  پارکينسون موضعی مخ.

19 – خوردن بیش از هد به در رو دیوار
19-
نياز شديد به محبت و آب يخ و چای و آب قند.
20-
توجه بيشتر به آيينه و وسواس شديد صورتی.
21-
تمايل بی‌اندازه به تکيه کردن به يک شخص يا پشتی محکم.
22-
خواب روزانه و تغيير هويت شخصی از آدم به جغد و گاهی مرغ.
23-
مبتلا شدن به بيماريهايي از قبيل مازوخيسم، قانقاريا، کم‌حرفيسم، ورميسم چشمی، کوتاهی قد و وبا!
24-
افسردگی و ... مرگ.
همونطور که مشاهده كرديد، اين ويروس شهرام مهرام  حاليش نيست. بی‌رحم و نامرده و توی تن هرکی بيفته فيتيله پيچش ميکنه.
اين ويروس هيچ جوری هم درمون نميشه مگه اينکه يه جورای خاصی دوباره به تن کسی که اين ويروس رو منتقل كرده، برگردانده شود!!

دزدیه شده از وب لاگ یه بیچاره

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/30ساعت 16:3  توسط hoseinsmart  | 

گمی هم درست باشیم

سلام کیان جان با وجود آنکه ازت زیاد خوشم نمیاد و حوصله دیدن ریختت رو ندارم ولی در جوابت باید بگویم که

:تو خواب هایت هم مثل ادمها نیست

:بعد هم کی زن میگیری که بدبخت بشی بری پی کارت

:تازم خدا کنه یه زن دزفولی گیرت بیاد تا بترکونتت ..... آخه حسن میگه اگه کسی زن دزفولی بگیره میترکه

به امید بدبختیت........................................

مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مدادسفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مدادرنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...وآنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد    

 

 

 به ترکه ميگن جورابات رو کي شستي ميگه سوال تاريخي نپرسيد؟؟؟؟؟؟

 اینا رو هم black_house-n70-ball-shangol-mangol-pegahina-shinsogan- زحمتشون رو کشیده و  فرستندیده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/27ساعت 15:51  توسط hoseinsmart  | 

خاطرات یک مدرسه چی؟

تا حالا شده یه خواب خوب ببینید

دیشب من بعد از ۲۱۰۰۰۰ سال یه خواب دیدم . وای چه حالی داد جاتون خالی

البته من قبلا خواب میدیدم ولی یا یادم میرفت و یا اینقدر عتیقه بود که حوصلشو نداشتم

اما دیشب یه خواب خیلی با حال دیدم

خواب دیدم که تمام دوستای دوران ابتداییم دور هم جمع شدن

آخ که چه حالی میداد ... همشون بزرگ شده بودن(این مغز ما تو بیداری اصلا کار نمیکنه اما توی خواب مثل خر کار میکنه)   ...واقعا جای شما خیلی خالی بود .. شاید توی این چند ساله اخیر هیچ وقت اینقدر خوشحال نبودم

جالب اینجاس که چونکه من یکم بچه گیهام کوچیک بدوم خیلی کتک میخوردم اما توی خواب خبری از کتک خوردن نبود ....  ولی امیدوارم که همتون از این خواب با حالا ببینید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/25ساعت 15:59  توسط hoseinsmart  | 

سر زدن

هیچی خبری نیست فقط اومدم ببینم چند تا نظر اومده همین
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/11ساعت 1:2  توسط hoseinsmart  | 

فرهنگ لغت 12 کلمه ای برای خانمهای محترم

فرهنگ اصطلاحات يک زن

تایید شده توسط انستیتو مبارزین مرد کش

برزن :ريشه تاريخي کلمه زن ، بر + زن ، زن برتر ، زن برتر از مرد ، هر زني

راهزن : راننده اي که مونث باشد (مثال : راهزن کاميون ، راهزن اتوبوس ، راهزن وانت ، راهزن تاکسي ، راهزن موتور ؛ راهزن الاغ)

مظنون : در متون تاريخي به صورت زنين آمده است ، جمع مکسر زن های که به شوهرشون مشکوک هستند ، زن

زنجان : سرور ، همان زن اس به شيوه صميمانه ، چيزي که همه مردها مجبورند بگويند

نازنين : مرد ، نا+زن+اين(اين يارو که زن نيست)، يک نوعفحش رکيک ، عبارتي براي تحقير جنس دوم(مثل نامرد مردها)

مرزنگوش : کاربرد خاصي ندارد اما با توجه به ريشه تاريخي آن (مرد + زن + گوش) نتايج زير برداشت مي شود : 1. مردي که به حرف زنش گوش مي کند.

2. زني که گوش مردش را مي کشد.

3. مردي که گوش زنش گوشواره مي کند.

4. ...

زنگوله : زن+گوله ،   مرد خرفت ، هر مردي ، يکي از کساني که زنها به راحتي گولشان مي زنند.مردی که گول زنش رو میخوره.

زنبيل : نيروي امنيتي اجتماعات زنانه ، زني که با بيل دفاع مي کند ، گاهي در معاني زن کشاورز نيز آمده است
: بدبخت ، مردي که همزمان چند زن دارد

کف زن : زن کار درست ، خانمي که همه را در کف مي گذارد:مثل دختر اقدس خانم اینا.

زنبور : ترجمه تحت الفظي لغات در زبان انگليسي

زندان : (به فتح ز)محل اجتماعات بانوان ، رديف اول کلاس

زندان انفرادي الکترونيک : پشت ميز کامپوتر حاوي ياهو مسنجر

مرد: موجودی بیخود مه کاربرد زیادی ندارد و فقط برای بار کشی استفاده میشود
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/09ساعت 1:17  توسط hoseinsmart  | 

اگر پسری بر علیه دخترا حرفی زد بعنی که؟ (مثلا من که توی وب لاگم مینویسم)

اگرپسری بر ضد دخترها حرفی زد بدونید
 
 ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!! 
 
 
 حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده! 
 
 
 تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !
 
 
 تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!!
 
 
 توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره 
 
 
 تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش 
  
 
 از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه 
 
 
 می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه 
 
 
 می بینه خیلی از مردا و پسرای اطرافش (وحتی خودش) حاضرند با اشاره یه خانم همه چی شونو فدا کنند اون وقته که یه جاش به شدت میسوزه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/06ساعت 22:28  توسط hoseinsmart  | 

نوتبوکمو خراب کردی

اخه ای ژان وارژان نامرد چرا با دمپایی رو پرت کردی به نوت بوکم

ای نامردا ...همش تخصیر این کیانه نامرده ...

تو بهش گفتی نوتبوکم اونجاس ها؟ حالتو میگیرم

در ضمن من همه اینهارو از اون زهن خلاق خودم میسازم مثل تو که نیستم مس این لاشخورا بگردم دنبال یه تیکه مطلب بگردم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/06ساعت 21:55  توسط hoseinsmart  | 

حضور شما

من یه چیزی رو نمیفهمم  ( هی فوش نده)

اونم اینه که چرا این وب لاگ های عاشقی چرا اینقدر بازدید کننده داره

من خودمو میکشم یه عالمه از خودم فکر در میکنم و مطلب مینویسم یه دونه نظر هم نمیاد

ولی اونا یه عشق و یه دله و یه پاچه مینویسه و هزار تا ادم میان و نظر میدن؟؟؟

کی میتونه جوابمو بده؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/06ساعت 0:52  توسط hoseinsmart  | 

ای بسوزه پدر عاشقی

اقا یه روزی یه بنده خدایی از من پرسید تا حالا عاشق شدی؟//////

امروز میخوام برای شما از یه عشق واقعی حرف بزم از اون هیجان داراش که دوست داری خودت جاشون باشی درباره خودمو عشقم

اره دلم براتون بگه که هی ... یه روزی ما داشتیم با دمپایی وسط خیابون طالقانی راه میرفتیم (اکثر قرار های عاشقا اونجا گذاشته میشه) که مبایلم زنگ زد (مثلا میخوام بگم مبایل دارم>>>>>>>>>>>> خودمون میدونیم)و اونوقت من یه چرخشی کردم تا اون تلفن صاب مرده رو جواب بدم یه دفه چشمم بهش خورد .......(صدای سکوت) .... هیچ چیزی نمیشونویدم ... هیچی نمیدیدم فقط و فقط اونو میدیدم که با اون صدای نازکش داره اهنگ میخونه وای چه نوری داشت چه صدایی چه ابهتی .... نه مث بعضی ها توی وانت قراضه بود که بخوام از شدت هیجان بپرم روی کاپوت ماشینش تا له و لورده بشم به خودم اومدم دیدم دارم مث خر بهش زل میزنم سریع برای اینکه کسی نفهمه رومو بر گردوندم و رفتم خیابان روبه رویی و بهش زل زدم (مث کوزت بود که داشت به شیرینی های توی مغازه نگاه میکرد ) جالبه که اونم روش طرف من بود .در قلبم درد عجیبی رو احساس میکردم اخه مبایلم روی ویبره بود و داشت جون میکند که ورش دارم منم به خاطر اینکه حواس خودمو و شما رو ژرت کرد ورش نداشتم تا بترکه ...... بریم سر اصل داستان ما........ داشتم همینطوری مث خر دید میزدم که یه دفعه در پس گردنم احساس عجیبی رو احساس کردم . جاسم و ماجد پشت سرم ایستاده بودند جاسم گفت عجب صدایی داد ها منم گفتم برو گم شو الان دارم داستان میگم برو بعدن بیا ... اونا هم رفتند .............. اگه که گذاشتن من داستانمو بگم ...... خوب ادامه داستان ......

اولبن بار بود که عاشق شده بودم حالا میفهمیدم چرا توی این فیلم هندی ها چرا همشون گریه داره ... صورتم داشت خیس میشد آخه هوا ۶۵ درجه بود تازشم شرجی هم بود و داشتم از گرما میمردم ... ولی اون حالش خوب بود اخه اونجا که اون ایستاده بود کولر روشن بود اونم از نوع دو تا تیکش  ..  خیلی پریشان  بودم خیلی محزون بودم .خیلی ناراحن بودم در گوشم صدای زمزمه ای می آمد که میگفت  برو بهش بگو دوسش داری ... برو برو برو تو میتونی اما در اون گوشم صدای نرو نرو نرو میامد گیچ و منگ شده بودم و همینطور صدا می شنویدم .... یه صدای میگفت نرو و یه صدای دیگر میگفت برو که یه دفعه این یکی به اون یکی فهش خیلی زشتی داد اونم عصبانی شد و با دمپایی زد تو اون یکی گوشم ... منم که خیلی عصبانی شده بودم گفتم: آهای چتونه ٬ چه مرگتونه اصلا شما کی هستی یه دفعه این یکی گفت :من وژدان بیدار شیرفرهادم ... منم گفتم ای بابا مارو مسخره کردین شماها  حتما اون یکی هم روح خبیث کیونه ها اونم گفت آره من وبیدم جیگر... منم  که خیلی ناراحت بودم سرم رو محکم کوبیدم به دیوار اولش درد داشت ولی از دست اونا راحت شدم ....... من که خیلی عاشقش شده بوده بودم رفتم سراغش و یه دست بهش کشیدم ..... وای اگه بدونید چه حالی داد ....... که فروشنده گفت آهای اقا به نوت بوک دست نزن گرونه نمیتونی بخریش ................................................................. 

این بود قصه زندگی ما ... هنور که هنوزه نتونستم اون لپ تاب رو بخرم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/06ساعت 0:1  توسط hoseinsmart  | 

چه بعضی ها خودشونو خیلی تحویل میگیرن <بازن جان اینجا  بادمجان اونجا    زنجان همه  جا

ببین بچه یه پپسی هم برای ما واز کن

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/04ساعت 23:28  توسط hoseinsmart  | 

خاطرات یک مرغ چی

سلام به همه شنوندگان محتوا

من واقعا به نوبه خودم از کیان عزیز تشکر میکنم که طرز تهیه خود کشی رو برای ما جوانهای اخرکار رسیده توضیح دادن ...     

جای شما خالی دیروز داشتیم توی یه عروسی سالاد هایی که به اشتباه بر روی زمین ریخته بود رو با دست از روی زمین جمع میکردم و بر داخل معضرت میخواهم گلاب تو روتون زبونم لال زبونم لال سلط زباله مینداختم که ناگهان دستی شانه های مرا گرفت و گفت ای حسین بیا و بشو مسئول محترم مرغ چی؟   بله و ما شدیم مرغ چی... براای ان دسته از دوستان که نمیدانند مرغ چی چی هستش جونم بگه براتون که مرغ چی شخصی هست که با دستای خودش مرغ رو از داخل دیگ در میآورد و بر داخل ظرف میاندازد و این شد که ما با همون دستا کثیف و ناخن دراز واح واح واح واح مرغ رو به خلق از هیچی بیخبر میخوراندیم و این بود که ما دیشب رو گشنه خحوابیدیم .. حالا کی دوست داره مرغ بخوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این هم یک راه خودکشی دسته جمعی هستش

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/02ساعت 22:33  توسط hoseinsmart  | 

 
داغ کن - کلوب دات کام

OLC.ir