تبليغاتX
همه چیز و هیچ چیز ( خنده)

همه چیز و هیچ چیز ( خنده)

به سایت حسین جون خوش آمدید .. اینجا چیزای باحالی پیدا میشه کرد.

اصفهانیه یه 25 تومنی رو تو دستش هی فشار می داده دستش عرق می کنه می گه اگه تا صبحم گریه کنی خرجت نمی کنم

 

دو تا ديوونه مي رسن به هم، اولي به دومي مي گه: اگه چراغ قوه رو روشن کنم، از نورش مي ري بالا؟ دومي مي گه: فکر کردي من ديوونم؟ که برم بالا، تو چراغ قوه رو خامو ش کني و من بيفتم پايين

 

 

زندگي افرادي هستند كه مثل قطار شهر بازي مي مونن. از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به جايي نمي رسي

زندگي 4 پيچ داره تولد عشق ازدواج و مرگ سر کدوم پيچ منتظرت باشم؟

 

 

 

پیغام گیر خونه حافظ اینا: رفته ام بیرون ز کاشانه ی خود غم مخور تا مگر بینم رخ جانانه خود غم مخور بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگزاری پیام آن زمان کو باز گردد خانه خود غم نخور

 

 

 مغزهاي بزرگ, درخصوص ايده ها صحبت مي کنند مغزهاي متوسط, در مورد حوادث بحث مي کنند مغزهاي کوچک, درباره مردم بحث مي کنند

ٌ

به عکس زير با دقت نگاه کن. چي نمي بيني؟ هيچي؟.......... دوباره نگاه کن. بازم هيچي؟ تو هيچي نوفهمي... اين عکس خرزو خان بيد ديگه

تركه به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ تركه مي گه : آره . تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/30ساعت 15:57  توسط hoseinsmart  | 

مبارزهء حضرت ابي عبدالله الحسين (ع) و شهادت آن مظلوم

از بعض ارباب مقاتل نقل است كه چون حضرت سيدالشهداء عليه السلام نظر كرد هفتاد و دو تن از ياران و اهلبيت خود را شهيد و كشته بر روي زمين ديد عازم جهاد گرديد، پس به جهت وداع زنها رو به خيمه كرد و پردگيان سرادق عصمت را طلبيد و ندا كرد كه اي سكينه، اي فاطمه، اي زينب، اي ام كلثوم. عَلَيْكُنَّ مِنّي السَّلامُ:

پس سكينه عرض كرد يا اَبَه اَسَتَسْلَمْت لِلْمَوتِ اي پدر آيا تن به مرگ داده‌اي؟ فرمود چگونه تن به مرگ ندهد كسي كه ياور و معيني ندارد عرض كرد پس ما را به حرم جدمان بازگردان، حضرت در جواب بدين مثل تمثل جست:

اگر صياد از مرغ قطا دست بر مي‌داشت آن حيوان در آشيانة‌ خود آسوده مي‌خفت. كنايت از آنكه اين لشكر دست از من برنمي‌دارند، و نمي‌گذارند كه شما را به جائي برم، زنها صدا به گريه بلند كردند، حضرت ايشان را ساكت فرمود. و گويند كه آن حضرت رو به ام كلثوم نمود و فرمود.

 

در اثبات الوصيه است كه امام حسين عليه السلام حاضر كرد علي بن الحسين عليه السلام را و آن حضرت بیمار بود پس وصيت فرمود به او به اسم اعظم و مواريث انبياء عليهم السلام و آگاه نمود او را كه علوم و صحف و مصاحف و سلاح را كه از مواريث نبوتست نزد ام سلمه رضي الله عنها گذاشته و امر كرده كه چون امام زين العابدين عليه السلام برگردد به او سپارد.

در دعوات راوندي از حضرت امام زين العابدين عليه السلام روايت كرده كه فرمود پدرم مرا در بر گرفت و به سينه خود چسباند در آن روز كه كشته شد وَالدّمآءُ تَغْلي و خونها در بدن مباركش جوش مي‌خورد، و فرمود اي پسر من حفظ كن از من دعائي را كه تعليم فرمود آنرا به من فاطمه صلوات الله عليه و تعليم فرمود به او رسول خدا صلي الله عليه و آله و تعليم نمود به آن حضرت جبرئيل از براي حاجت و مهم و اندوه و بلاهاي سخت كه نازل مي‌شود و امر عظيم و دشوار و فرمود بگو:

بِحَقّ يس وَالْقُرانِ الْحَكيمِ وَ بِحَقّ طه وَالْقُرانِ الْعَظيم يا مَنْ يَقْدِرُ عَلي حَوائِج السّائِلينَ يا مَنْ يَعْلَمُ ما في الضَّميرِِ يا مُنَفّسَ عَنِ الْمَكروُبينَ يا مُفَرّجَ عَنِ الْمَغْمُومينَ يا ارحِمَ الشَّيْخ الْكبيرِ يا رازِقَ الّطِفْلِ الصَّغيرِ يا مَنْ لايَحْتاجُ اِلَي التَّفْسيرِ صَلّ عَلي مُحًّمَدٍ وَ الِ مُحَّمَدٍ وَ افعَلْ بي كَذا وَ كَذا.

در كافي روايت شده كه حضرت امام زين العابدين عليه السلام وقت وفات خويش حضرت امام محمد باقر عليه السلام را به سينه چسبانيد و فرمود اي پسر جان من وصيت مي‌كنم ترا به آنچه كه وصيت كرد به من پدرم هنگامي كه وفاتش حاضر شد و فرمود اين وصيت را پدرم به من نموده فرمود,

يا بُنّيَّ اِيّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لايَجِدُ عَلَيْكَ ناصِراً اِلاّض اللهُ.

اي پسر جان من بپرهيز از ظلم بر كسي كه ياوري و دادرسي ندارد مگر خدا.

راوي گفت پس حضرت سيدالشهداء عليه السلام به نفس نفيس عازم قتال شد. امام زين العابدين عليه السلام چون پدر بزرگوار خود را تنها و بيكس ديد با آنكه از ضعف و ناتواني قدرت برداشتن شمشير نداشت راه ميدان پيش گرفت، ام كلثوم از قفاي او ندا در داد كه اي نور ديده برگرد، حضرت سجاد عليه السلام فرمود كه اي عمه دست از من بردار و بگذار تا پيش روي پسر پيغمبر صلي الله عليه و آله جهاد كنم، حضرت سيدالشهداء عليه السلام به ام كلثوم فرمود كه باز دار او را تا كشته نگردد و زمين از نسل آل محمد عليهم السلام خالي نماند. بالجمله امام حسين عليه السلام در چنين حال از محبت امت دست بازنداشت و همي خواست بلكه تني چند به راه هدايت درآيد و از آن گمراهان روي برتابد. لاجرم ندا در داد كه آيا كسي هست كه ضرر دشمن را از حرم رسول خدا صلي الله عليه و آله بگرداند؟ آيا خداپرستي هست كه در باب ما از خدا بترسد؟ آيا فريادرسي هست كه اميد ثواب از خدا داشته باشد و به فرياد ما برسد؟ آيا معيني و ياوري هست كه به جهت خدا ياري ما كند؟ زنها كه صداي نازنينش را شنيدند به جهت مظلومي او صدا را به گريه و عويل بلند كردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/30ساعت 15:50  توسط hoseinsmart  | 

پنجاه روش موثر برای مردم آزاری

پنجاه روش موثر برای مردم آزاری

۱: روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو كوك كنین تا همه از خواب بپرن! این روش برای افرادی كه غیر از سادیسم، رگه‌هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه


۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی‌ها زودتر راه بیفتن

۳: وقتی می‌خواین برین دست به آب، با صدای بلند به اطلاع همه برسونین

۴: وقتی از كسی آدرسی رو میپرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین

۵: كرایه تاكسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون، به صورت اسكناس هزاری پرداخت كنین

 ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین

۷: جدول نیمه تمام دوستتون رو حل كنین

۸: توی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت ۵۰ كیلومتر در ساعت حركت كنین

۹: وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستن مرتب كانال رو عوض كنین

۱۰: از بستنی فروشی بخواین كه اسم ۵۴ نوع از بستنیها رو براتون بگه

۱۱: در یك جمع، سوپ یا چایی رو با هورت كشیدن نوش جان كنین

۱۲: به كسی كه دندون مصنوعی داره بلال تعارف كنین

۱۳: وقتی از آسانسور پیاده میشین دكمه‌های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترك كنین

۱۴: وقتی با بچه‌ها بازی فكری می‌كنین سعی كنین از اونها ببرین

۱۵: موقع ناهار توی یك جمع، جزئیات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی كه چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف كنین

۱۶: ایده‌های دیگران رو به اسم خودتون به كار ببرین

۱۷: بوتیك چی رو وادار كنین شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچكدوم جالب نیست و سریع خارج بشین

۱۸: شمعهای كیك تولد دیگران رو فوت كنین

۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف كنین

۲۰: وقتی كسی لباس تازه می‌خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش كلاه رفته

۲۱: صابون رو همیشه كف وان حمام جا بذارین

۲۲: روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب كنین

۲۳: وقتی دوستتون رو بعد از یه مدت طولانی می‌بینین بگین چقدر پیر شده

۲۴: وقتی كسی در یك جمع جوك تعریف می‌كنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود

۲۵: چاقی و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری كنین

۲۶: بادكنك بچه ها‌رو بتركونین

۲۷: مرتب اشتباهات لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد كنین و بخندین

۲۸: وقتی دوستتون موهای سرش رو كوتاه می‌كنه بهش بگین كه موی بلند بیشتر بهش میاد

۲۹: بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین

۳۰: كلید آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! ﴿این روش هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر داره

۳۱: ایمیل‌های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد كنین

۳۲: توی كنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری، بی موقع دست بزنین

۳۳: هر جایی كه می تونین، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ﴿توی دستكش یا كفش دوستتون بهتره

۳۴: حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین

۳۵: نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین

۳۶: دوستتون كه پاش توی گچه رو به فوتبال بازی كردن دعوت كنین

۳۷: عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنین

۳۸: پیچهای كوك گیتار دوستتون رو كه ۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین

۳۹ : با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش كه اونطرف خیابونه رو بپرسین

۴۰: شیشه های سس گوجه‌فرنگی و هات سس فلفل رو عوض كنین

۴۱: موقع عكس رسمی انداختن برای هر كس جلوتونه شاخ بذارین

۴۲: توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته‌ها و فندقهای دهان بسته بذارین

۴۳ : شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسكه رو تعریف كنین

۴۴: توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین

۴۵: توی جای كارت دستگاههای عابر بانك چوب كبریت فرو كنین

۴۶: جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل‌ها رو عوض كنین

۴۷: یكی از پایه‌های صندلی معلم یا استادتون رو لق كنین

۴۸: توی مهمونی‌ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین كه هر چی شعر بلده بخونه

۴۹: چراغ توالتی كه مشتری داره و كلید چراغش بیرونه رو خاموش كنین

۵۰: ورقهای جزوه ۳۰۰ صفحه‌ای دوستتون كه ازش گرفتین زیراكس كنین رو قاطی‌پاتی بذارین، یه بر هم بزنین، بعد بهش پس بدین

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/22ساعت 17:19  توسط hoseinsmart  | 

به نظر شما اگر پسرا نبودن چه اتفاقی میافتاد؟

به نظر شما اگر پسرا نبودن چه اتفاقی میافتاد؟

 

اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟

اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟

اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کيو ضايع مي کرد؟

اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟

اگه پسرا نبودن دخترا کيو سر کار مي ذاشتن؟

اگه پسرا نبودن دخترا کيو تيغ مي زدن؟

 اگه پسرا نبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي ياورد؟

اگه پسرا نبودن کي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/21ساعت 18:56  توسط hoseinsmart  | 

حقیقتی محض درباره پسرهای ایرونی

حقیقتی محض درباره پسرهای ایرونی

پسر ایرونی تا وقتی سه سالش بشه دوست نداره هیچکس بغلش کنه.

وقتی یه زن یا یه دختر ماچش می کنه گونه هاش قرمز می شه و خجالت می کشه

، ولی با رسیدن به سن چهار سالگی ذات پلید پسر ایرونی شروع به خودنمایی می کنه .

مرتب خودشو به بهونه های مختلف می ندازه تو بغل زنها و دخترا .

دنبال یه بهونه س که یه دخترو بوس کنه یا یه زن بوسش کنه .

به شیش سالگی که می رسه دیگه نمی ذاره باباش حمومش کنه .

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/21ساعت 18:38  توسط hoseinsmart  | 

از نوشته های دخترایی که به آقا پسرا لطف فراوان دارند

از نوشته های دخترای ضد پسر

تا دیروز می گفتن دوست دختر امروز می گن داف(هر چند نمی دونن داف با چه الفیه)

- تا دیروز موهاشنو با ژل سیخ می کردن امروز با اندوگراف(هر چند شما پسرا عقلتون به اندوگراف نمی رسه)

- تا دیروز ابروهاشونو بر می داشتن امروز تاتو می کنن(الگوشونم حامد هاکانه)

- تا دیروز رو کاغذ کاهی شماره مینوشتن امروز بیزینس کارت می دن(هیچ جا هم اعتبار داره)

- تا دیروز تریاک رو چراغ نفتی دود می کردن امروز رو شومینه(معتادا هم معتادای قدیم)

- تا دیروز تو کوچه بن بست قرار می ذاشتن امروز تو کافه تریا(زودم قهر می کنن پولشونو دختره حساب کنه)

- تا دیروز سقز می ترکوندن امروز اکس می ترکونن(سقزم بهشون توهم می داده)

- تا دیروز آشغال دم در می ذاشتن امروز خودشونم با اشغالا وا می سن دم در(اونم با عینک دودی)

- تا دیروز ساعت 9 می خوابین امروز اصلا شبا خونه نمی یان که بخوابن(کارتون خواب می شن)

- تا دیروز مرطوب کننده ی گل پسند می زدن امروز کرم پودر ساویز(خارجی شو می خوای چکار)

- تا دیروز عطر کبرا می زدن امروز noxa می زنن(ولی بازم بو گند می دن)

- تا دیروز دخترا رو سوار می کردن امروز به دخترا سواری می دن(خر سواری دلا دلا نمی شه)

- تا دیروز واسه سگشون قلاده می خریدن امروز واسه خودشون می خرن(واق واقم می کنن)

- تا دیروز کارت تلفنشونو پرس می کردن امروز سیم کارتشونو پرس می کنن(ولی بازم همراهشون به علت بدهی قطع می شه)

- تا دیروز ریش آیت اللهی می ذاشتن امروز ریش بزی بزی(گرگم می خورتشون)

- تا دیروز آتاری بازی می کردن امروز دختر بازی می کنن(همیشه هم گیم اوور می شن)


- تا دیروز با درو دیوار عکس می نداختن امروز با درو داف!
+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/21ساعت 18:37  توسط hoseinsmart  | 

آقا گل ژسرا بخوانند (از سری مطالب آموزنده اجتماعی)

قبل از این که شروع کنم این رو تذکر بدم که دلیلی که اکثر مرد ها از خندوندن نتیجه مثبت نمی گیرن اینه که سعی می کنن با گفتن جوک دخترها رو بخندونن. در حالی که خنده ای که در اینجا مورد نظر ماست خنده ی حاصل از داشتن یک شخصیت با مزست. برای مثال چارلی چاپلین برای خودش یک شخصیت خلق کرده بود که بامزه بود کاراش (خجالتی و دست و پا چلفتی در عین حال زرنگ و ... ) شما هم باید برای خودتون یک شخصیت خلق کنید که جذاب و خنده دار باشه ولی مطمئنا دست و پا چلفتی مورد نطر ما نیست.

با کارهایی بهتون می دم می تونید یک شخصیت بامزه خلق کنید و در عین خنده دار بودن جذاب هم باشید

تا می تونید در مورد مسایل مختلف مربوط به دختر زیاده روی کنید. مثلا یه دختری بهتون میگه وای چقدر موام بد شده امشب (داره ناز می کنه که شما بگید نه خیلی هم قشنگه)! و شما هم می گید : من نی خواستم بروت بیارم ولی آره خیلی بد شده. همونجا احتمالا دختره میخنده و یک وشگونی ازتون می گیره و شما هم می تونید اینو براش دیگه تا آخره اون شب داستان کنید و همش بگید وای همه دارن مواتو نگاه می کنن! حالا چی کار کنیم و یا مثلا من خجالت می کشم با این موا با تو راه برم و

تا اون جا که می تونید سعی کنید متهمش کنید می خواد شمی رو بلند کنه! دختر . مثلا اگه گفت دیگه دیره و من باید برم خونه بگید ولی من باهات نمیام و اون می گه نه گفتم تو بیا گفتم من می خوام برم خونه و شما هم که انگار کرید می گید ای بابا ما هنوز همدیگرو درست نمیشناسیم و تو می خوای منو ببری خونت. عجب دور و زمونه ای شده ها و ...

حرفاشو سو تعبیر کنید. مثلا اگر داشت بهتون می گفت مثلا با هم شام درست کنیم و برگشت گفت: ''''''''بکنیم یا نه''''''''؟
همین حرفشو به شوخی بگیرید.

زیادی لبخند نزنید و به جوکهای خودتون نخندید.

احساساتشو لطیف مسخره کنید؟ مثلا : می گه وای واقعا از اینکه مردم بقل دستم سیگر بکشن متنفرم! بگید: حالا واقعا نسبت به این کار چه احساسی داری؟

این ها رو با جوک ها و تیکه های با مزه تون قاطی کنید، حتما نتیجه می ده
+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/21ساعت 18:28  توسط hoseinsmart  | 

جوجه تیغی ناز نازی

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/19ساعت 23:34  توسط hoseinsmart  | 

سایت باحالی که من خیلی حال کرذم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 22:24  توسط hoseinsmart  | 

توی این هاگیر واگیر من یه سایت توژ پیدا کردم که بازی باحالی داشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 22:10  توسط hoseinsmart  | 

بدون شرح

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 22:0  توسط hoseinsmart  | 

روز خون

سلام

امسالعجب ماه محرمی بود  دیگه فکر نمیکتم مثلش رو داشته باشیم

سبز مثل کریسمس

سیه مثل محرم

و قرمز مثل غزه

این و.سط هم اسرائیل اومد از آب  گل آلود ماهی بگیره(کرسمس) س

با خودش گفت که توی این موقع بهترین زمان حمله است و چونکه مردم سرشون به تعطیلات کرسمسه خبری از اعتراض نیست

اما آخه یکی نیست بهش بگه آخه خره کسی توی محرم میاد اینکارو بکنه ؟

توی این ماه امام حسین درس آزاد مردی رو به ما میده

به خاطر همین ده روز زندگی تمام شیعیان به اضافه خیلی از آدم های دیگه که حتی مسلمون هم نیستن عوض میشه

من داشتم با خودم فکر میکردم که اسرائی توی این جنگ شکست خورده . آخه توی این جنگ چهره وحشی خودش رو نشون داد .. حتی سایت هایی مثل BBC هم به وحشی بازی های اسرائیل اعتراف می کنن ولی فقط یکم چهرشو عوض میکنن

اخه یکی نیست بگه چقدر این اسرائیلی ها ساده هستند  که این همه ماه توی ماه محرم  کشتار یک عالمه آدم بیگناه رو شروع کردن

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 21:53  توسط hoseinsmart  | 

روزی روزگاری

به نام خدا

داستان ماه السلطان و افلاتون

بچه ها میخوام برای شما یه قصته قشنگ بگم که کف کنید

با بازیگری

مجنون

 

 

 

 

ماه السلطان

 

 

 

 

افلاتون  

 

 

 

دونکیشوت

 

 

 

و زورو

 یه روز یکی بود یکی دیگه نبود

 

 

زیر لایه اوزون سوراخ سوراخ شده یه پسری بود که هرچی باباش مامانش بهش میگفتن عزیزم گلم بیا برات یه زن پیدا کنیم این آقا افلاتون ما میگفت نه . نه . نه ......مامان افلاتون میگفت جیگرم آخه چرا زن نمیخوای موی سیاه دماغ دراز واه واه واه .......................ببخشید یه لحظه با داستان حسن کچل اشتباه شد....  آخه مشکلت چیه . افاتون گفت مامان من یه دختر حای کلاس میخوام از اونا که تا پدر دانشگاهو درنیارن از درس خوندن دس ور نمیدارن  مامانش گفت عزیزم باشه هر جور که خودت میخوای . چشتون در نیارم این افلاتون  مارفت در تویله رو باز کرد و گوسفندارو برد که بربرشون چراگاه  همینکه رسید به اولین چراگاه خرشو توی پارکینگ پارک و به گوسفنداش گفت شما بچرید من هم میشینم برای دل خودم با فلوت     های گلمی    های گل     رو میزنم.

300سال قبل از زمان حال

در همین زمان دونکیشوت که تصمیم گرفته بود بره برای ماه السلطان یه نامه اقامت در کشور دژقول فول بگیره و رفت نامه رو گرفت و برد که بدست ماه السلطان بده .همینطور که دونکیشوت  داشت راه میرفت خرش یه دفعه یونجه تموم کرد و چونکه یونجه سهمیه بندی شده بود و اون هم از همه سهمیه کارت سوخت خود استفاده کرد همون جا موند در همین هین که دنبال یه سیم میگشت تا بتونه الاقشو (شما بخونید نوت بوک) به شبکه جهانی اینترنت وصل کنه یک دفعه یه چیزی شترق خورد بهش سرشو بالا کرد دید که مجنون آشفته حال خورده بشه  . دونکیشوت گفت: آهای شما چرا به من برخورد نمودید  مجنون گفت : من مجنونم و در غم بدست آوردن لیلی آشفته حال و پریشون هستم .

دونکیشوت هم که دید الان بهترین موقع هست تا نامه ماهالسلطان رو به باحال سیتی ببره به مجنون گفت اگر میخواهی این  لیلیت را ببینی باید این نامه را به ماه السلطان برسانی  . مجنون هم  آشفته حال و سر پایین به راه افتاد تا شاید به لیلی برسد.

300 سال بعد از زمان 300 سال قبل

ماه السلطان  که به همراه بغچه پر از کلوچه به دنبال جایی میگشت تا کلوچه هایش را به خلق و ملت بیندازد دستمالش از دستش افتاد درون جوی و آب بردش. لیلی هم که پریشون حال به دنبال دستمال چرقو میدوید یک دفعه مجنون پریشون حال را دید که از دور میاید . کمی ترمز کرد و به مجنون گفت .آهای، مجنون که میگویند تو هستی؟  مجنون گفت اری من مجنون هستم و به دنبال لیلی میگردم.

ماه السلطان هم گفت لیلی در کاخ آق بابا زندگی مکند کاخش هم اینوره.

لیلی هم خوشحال شد و به ماه السطان گفت تو چقدر خوبی بیا این نامتو بگیر.

در همین حین افلاتون که شاهد و نظاره گر این اتفاق بود یک دل نه یکصد دل شیفته ماه السلطان شد

و رفت از نگهبان تویله سوال کرد : ای مرد آیا تو این دختره کلوچه فروش را میشناسی او گفت که این دختر کسی نیست جز  نگار نه ببخشید نام او ماه السلطان است خیلی ختری هستش هواست باشد

او گفت نه به من میگویند افلاتون من با خرم در چرا گاه های اطراف ولایتم هشتصدتا ملق زدم وتصادف خیلی سختی داشتم و هیچیم نشد  .

خوب بچه ها قصه ما بسر رسید اما فلاتون  به ماه السلطان نریسد

ما از این قصته چنتا نتیجه میگیریم

اول اینکه نفهمیدیم زورو این وسط چیکاره هست

دوم اینکه افلاتون هم احتمالا  تنش  میخاره

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/16ساعت 17:19  توسط hoseinsmart  | 

روزی خودت کنه

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/13ساعت 22:8  توسط hoseinsmart  | 

آقای پپسی کولا !

آقای پپسی کولا !
کاری کنید که غزه در محاصره کامل است
آقای فانتا !
تو کاری کن
که زمزم الحرمین
کاری نمی کند
اهرام مصر!
خدای معبد آمون!
خوابگزاران اعظم
کاری کنید
که من خواب سه مار سیاه دیده ام
که مغز سیصد و شصت و پنج روز را
در سینی ماه
می بردند بر سر
خواب سیصد و شصت و پنج ستاره خونی
و خواب نیل
که با ساطور
سیصد و شصت و پنج تکه شد
من خواب یوسف را دیدم
در چاه نفت
افتاده بود
و تاجران دلار بر سر چاه
فریاد می زدند:
- هفتاد سنت بالا!
- دو دلار کم!
من خواب ناوها و شمشیرها و باران ها دیده ام
دیدم
که جمال عبدالناصر
با اسب
از دروازه رفح گذشت
و عزالدین قسام
و صلاح الدین
دروازه های غزه را
گشوده بودند
خواب سه مار سیاه
بر شانه های حسنی مبارک و
شاه چموش اردن و امیر پرفسورالریش!
دیدم که پادشاهان عرب
خوراک مغز جوانان غزه را
در سه دیس کنفرانس
به پادشاه کشور یأجوج
تقدیم می کنند
آقای بی بی سی!
گویا نیوز!
بالاترین!
شما کاری کنید!
چرا کسی کاری نمی کند برای غزه
تعبیری برای خواب من زخمی
مارادونای عزیز پرتقالی!
تو کاری کن!
شیخ بدون چشم !
صاحب فتوای زمین نمی چرخد
و عکس حرام...
امیر نفت!
که با برادر ناتنی ات
عربی رقصیدی
یک غلطی کن!
خوانندگان رپ و راگ!
شما کاری کنید!
که غزه در دهان گرگ است
به پاپ ژان پل چندم مربوط نیست
به صاحبان کلیسا نه
به خادم الحرمین
به الازهر
به کبارالعلما
هرگز!
آنان برای فتوا بر علیه نماز
با دست باز
آنان فقط
برای مصرف صابون و ادکلون
مُحرم شدن
و انتخاب حلق و تقصیر
و حرمت صید حرم
آفریده شده اند
آقای اسکولاری!
تو کاری کن!
آقای چلسی!
خانم هالیوود!
شما کاری کنید!
خانم آیشواریا!
عروس آمیتاباجان عزیز!
شما کاری کنید!
و شما
ای اسب های اصیل عرب!
نه از نژاد ذوالجناح اید
نه از نژاد براق
از نژاد اینترنت اید و چت روم و آزمایشگاه
از نژاد یورو و جکوزی
سوارانتان را کشتند
و پادشاهانتان را اخته کردند
مردانگی تان را کشیدند
تا در مسابقات پرش
همچنان سواری بدهید و
رستگار شوید
که شیوخ عرب
بزغاله و وزغ را
بر شما مسلط کرد
با این همه هنوز شما
مردترید از آن سه مار
شما کاری کنید
که سازمان ملل تعطیل است! 
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/13ساعت 4:56  توسط hoseinsmart  | 

طبقه بندی: طنز

قبل از ازدواج ٠ ٠ ٠


مرد: آره، دیگه نمی‌‌تونم بیش از این منتظر بمونم.
زن: می‌‌خواهى من از پیشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن.
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آیا تا حالا به من خیانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنین سوالى می‌‌کنی؟
زن: منو مسافرت می‌‌بری؟
مرد: مرتب!
زن: آیا منو می‌‌زنی؟
مرد: به هیچوجه! من از این آدما نیستم!
زن: می‌‌تونم بهت اعتماد کنم؟ ٠ ٠ ٠
.
.
 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
 
بعد از ازدواج
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
 
 
همین متن را این دفعه از پائین به بالا بخوانید....!!!
 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/12ساعت 16:52  توسط hoseinsmart  | 

مراکز فساد اینها هستند

مراکز فساد

 

1-تالارهای عروسی مراکز فسادند چون پشت درهای بسته صورت می گیرند و معلوم نیست چه چیزی صورت می گیرد.

2-فرهنگسراها مراکز فسادند چون دخترها و پسرها به بهانه های فرهنگی با هم زیر درخت درباره مسائل غیر فرهنگی و مشکوک صحبت می کنند.

3-استخرهای زنانه مراکز فسادند چون زنهای بی حیا در آن لخت می شوند و شاید کارهای دیگر هم می کنند مثل زیرابی رفتن و البته بی شرفها مردها را هم راه نمی دهند .

4-رادیو هم مرکز فسادست چون تصویر ندارد و زن و مرد به بهانه نداشتن میکروفن کنار هم می نشینند و با هم چایی می خورند و تیکه می اندازند.

5-تاکسی ها مراکز فسادند چون مثل اتوبوسها ، زن و مرد جدا نیستند و وسطشان میله ندارد و با هم درباره گرانی جوسازی می کنند.

6-ورزشگاهها مراکز فسادند چون افراد به بهانه ورزش کردن حرکات موزون می کنند و بیخود خودشان را تکان می دهند پدرسوخته ها....

7-سینماها هم مراکز فسادند چون بیخودی سالن را تاریک می کنند . با هم ور می روند. مخصوصا آخر سالن دختر،پسرها می نشینند و هی دست می زنند و در صحنه های رمانتیک فکرهای اروتیک می کنند .

8-مهد کودکها مراکز فسادند چون دختر، پسرهای کوچک را هی با این گمان که اینا بچه هستن با هم تنها می گذارند و اینها هم همش دکتر بازی می کنند .

9-دفترهای ازدواج مراکز فسادند چون جوانها هی بیخودی با هم ازدواج می کنند و بعد هی طلاق می گیرند و زن مطلقه و مرد هوس باز در جامعه ول می شوند و ایدز می گیرند.

10-بیمارستانها مرکز فسادست چون پرستاران زن وقتی می بینند مکان مناسب دارند و شب هم خوابشان نمیبرد به جای خوردن آستامینوفن کدئینه کارهای دیگر میکنند.

11-دانشگاههای دولتی و غیر دولتی به دلیل تجمع دختران و پسران دانشجو و تحصیل علم در کنار یکدیگر و بعد از آن تحصیل چیزهای دیگر !

11-بقیه مراکز فساد در کشور متعاقبا اعلام می شود....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/12ساعت 16:24  توسط hoseinsmart  | 

دوست من سلام

You are fat liar, i read her book and there is nothing againts iran, she just told the true story of iran and her life, i remember those things too ,so watch out you spy

اگه مردی بیا دعوا... تا بهت بگم کی ادم فروشه

زنگ خونه که میایی بیرون آقا ساسان

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/02ساعت 18:3  توسط hoseinsmart  | 

 
داغ کن - کلوب دات کام

OLC.ir