تبليغاتX
همه چیز و هیچ چیز ( خنده)

همه چیز و هیچ چیز ( خنده)

به سایت حسین جون خوش آمدید .. اینجا چیزای باحالی پیدا میشه کرد.

کارتون گذشته خاطرات زندگی شاد همه و همه در بچه گی

سلام امروز داشتم کارتون بچه های آلپ رو نگاه میکردم که خود به خود رفتم تو آلم بچه گیهام آخ که چه حالی میداد یه چند سالی بود اینقدر کیف نکرده بودم به خاط همین تصمیم گرفت که هیچی کارتون قدیمه رو زنده کنم

با اجازتون اینو از خبر گذاری مهر کش رفتم که امیدوارم کمتر مورد نفرین شون قرار بگیرم

کارتون‌های محبوب دوران کودکی ما ـ‌ 3

بلفی و لی لی بیت یا همان ساکنان سرزمین کوچولوها، داستان زندگی پرین، بامزی که با خوردن عسل قدرتی خارق‌العاده پیدا می‌کرد، ماجراهای لوسین و آنت، پسر شجاع و خرس مهربان و سرندیپیتی هم از جمله کارتون‌های محبوب کودکان و نوجوانان دیروز بودند.

به گزارش خبرنگار مهر، مجموعه "بلفی و لی لی بیت" از کارتون های مورد علاقه بچه هاست که داستان آن در یک دهکده کوچک اما با آدم های صمیمی اتفاق می افتاد. چند بچه با نام های بلفی، لی لی بیت، ناپو، چونا و ماکی به همراه یک حیوان که مرتباً با صدای مونگا مونگا از درختی به درخت دیگر می پرید، ماجراهای این مجموعه را رقم می زدند. آنها همیشه دوست داشتند به هر جایی که دیگران سر نزده اند، سرک بکشند.

نمایی از مجموعه "بلفی و لی لی بیت"

برای خوندن بقیش روی دکمه ادامه مطلب بکلیکید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/30ساعت 16:26  توسط hoseinsmart  | 

کارتون شماره 2

 

سلام به همه سه باره

آقا این مطلب کارتونه عجب درخواست داشت ها من که خودم حال کردم ... به خاطر همین تلاش کردم و یه مقدار بیشتر تحقیق کردم و تونستم یکم دیگه مطلب بنویسم (شما بخونیدش کش برم)

هوم عجب کار کارتونایی بودن خیلی بهتر از ایت کارتونای عجق وجق بودن

و اینک ادامه داستان..................

رامکال و استرلینگ، خانواده دکتر ارنست در آن جزیره دورافتاده، ای کیو سان باهوش و دوست‌داشتنی و بارباها که هر لحظه به شکلی درمی‌آمدند، از دیگر کارتون‌های محبوب یکی دو دهه پیش نسل "ما" هستند.

به گزارش خبرنگار مهر، مجموعه "رامکال" با عنوان اصلی "راسکال" از محبوب ترین کارتون های کمپانی نیپون میان بچه های ژاپنی است که بعد از پخش در ایران هم به کارتون مورد علاقه بچه های ایرانی بدل شد. در این قصه این بار حیوانات و انسان ها کنار هم در یکی از محصولات نیپون نقش آفرینی می کنند. گرچه این همزیستی پایدار نیست؛ استرلینگ نورث، پسر خوش قلبی است که حیوانات را خیلی دوست دارد. او یک روز یک بچه راکن را در جنگل پیدا می کند.

نمایی از مجموعه "رامکال"

استرلینگ راکن را راسکال (رامکال) می نامد و به خانه می برد. از این به بعد، رامکال همراه همیشگی استرلینگ می شود. همه چیز به خوبی پیش می رود، تا آنکه یک روز ذرت شیرین زیر زبان رامکال مزه می کند و او شبانه به مزرعه ذرت همسایه یورش می برد. استرلینگ درک می کند که همزیستی انسان با حیوانات وحشی واقعا دشوار است. داستان زمانی که باد و بوران سنگین، گله دام های پدر استرلینگ را به کلی از بین می برد تلخ تر می شود.

استرلینگ باید به دبیرستانی در میلواکی برود. رامکال حالا بزرگ شده و استرلینگ تصمیم می گیرد او را به محیط طبیعی اش در میان درختان جنگل بازگرداند. او رامکال را کنار دریاچه می برد و رها می کند تا به میان درختان برود. خود او هم روز بعد شهرش را با قطار ترک می کند و به سوی میلواکی می رود.

هیروشی هایتو به همراه سی جی اندو و شیگئو پوشی سال 1977 این انیمیشن را در 52 اپیزود 24 دقیقه ای ساختند. این کارتون ژاپنی از دوم ژانویه 1977 تا 25 دسامبر همان سال به نمایش درآمد. فیلمنامه این مجموعه بر مبنای رمانی باعنوان "خاطراتی از یک دوران بهتر" نوشته استرلینگ نورث نوشته شد. نورث سال 1963 این کتاب را نوشت و با آن توانست نام خود را برای همیشه در ادبیات کودکان ماندگار کند. در "رامکال" صداپیشگانی چون توشی هیکو اوتسامه (استرلینگ)، ماساکو نوزوا (مادر استرلینگ)، یوجی کاماتا (اسکار)، مینا تومیناگا (آلیس) و ... حضور داشتند.

مجموعه "خانواده دکتر ارنست" با عنوان اصلی "فلون در جزیره شگفت انگیز" از محصولات کمپانی نیپون است که سال 1983 بر مبنای رمان مشهور"خانواده سوئیسی رابینسن" نوشته یوهان داوید ویس ساخته شد. تم داستان این مجموعه شبیه داستان مجموعه "مهاجران" است. خانواده هایی که زادگاهشان را ترک می کنند و می خواهند به استرالیا مهاجرت کنند. با این تفاوت که در "مهاجران" خانواده سالم به مقصد می رسد و در آنجا مشکلات شان شروع می شود، اما خانواده دکتر ارنست که با کشتی قصد داشتند به استرالیا بروند در راه گرفتار توفان شده و به ناچار وارد جزیره ای ناشناخته می شوند.

نمایی از مجموعه "خانواده دکتر ارنست"

در این نسخه کارتونی، فلون دختر 10 ساله و پرجنب و جوش خانواده، محور داستان است و خانواده دکتر ارنست تلاش می کنند تا خود را با وضعیت تازه تطبیق دهند و با استفاده از منابع غنی موجود در جزیره و بقایای کشتی شکسته، زندگی را از نو سر و سامان دهند. در این میان، سازندگان کارتون قصد داشته اند با روایت ماجراهای فلون کنجکاو و پرشور، بر اهمیت نقش خانواده و لذت زندگی در میان طبیعت بکر تاکید کنند.

مجموعه "ای کیو سان" از محصولات کمپانی تویی انیمیشن در سال 1975 به کارگردانی کی میو یابوکی در 298 اپیزود ساخته شد. تاداکی یامازاکی فیلمنامه این مجموعه را نوشت و از 15 اکتبر سال 1975 تا 28 ژوئن سال 1982 در ژاپن پخش شد.

ای کیو در اصل پسر یک امپراتور بود که در دوره حکومت شوگون ها که حکومت را از دست امپراتورها خارج کردند، مادرش مجبور شد به همسری یک شوگون درآید و برای همین او را به معبد فرستاد. این کودک در معبد خیلی زود پیشرفت می کند و در همه کار خلاقیتش را نشان می دهد. او هر زمان که می خواست تمرکز خود را جمع کند. دو انگشتش را روی سرش می چرخاند و بعد شروع به فکر می کرد. داستان زندگی ای کیو و افسانه های پیرامون او، یکی از داستان های مورد علاقه مردم ژاپن است و تا به حال یک سریال و دو کارتون از آن تهیه شده است.

ای کیو سان

مجموعه "بارباپاپا" از دیگر کارتون های مورد علاقه بچه ها بود، چرا که آنها در هر موقعیتی که قرار می گرفتند با تغییر شکل کارها را انجام می دادند. داستان این مجموعه روایت گر بارباپاپا و باربامامان است که هفت فرزند به نام های باربازو (زرد، پسر، عاشق حیوانات)، باربالالا (سبز، دختر، عاشق موسیقی)، باربالیب (نارنجی، دختر، عاشق کتاب)، باربابو (سیاه و پشمالو، پسر، عاشق هنر)، باربابل (ارغوانی، دختر، عاشق زیبایی)، باربابرایت (آبی، پسر، عاشق علوم) و باربابراوو (قرمز، پسر، عاشق قدرت و پهلوانی) دارند.

این مجموعه بر مبنای کتابی به همین نام نوشته آنت تیسون و تالوس تیلور در سال 1975 در 40 اپیزود پنج دقیقه ای در فرانسه ساخته شد. مجموعه کتاب های مصوری که نخستین بار در دهه هفتاد به زبان فرانسه انتشار یافت و سپس به دهها زبان دیگر ترجمه شد. کلمه بارباپاپا به قرینه از واژه فرانسوی barbe à papa ساخته شده که به معنای پشمک است.

دزدیده شده از سایت بیچاره "خبر گذاری مهر"
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/04ساعت 16:30  توسط hoseinsmart  | 

خاطرات یک مدرسه چی؟

تا حالا شده یه خواب خوب ببینید

دیشب من بعد از ۲۱۰۰۰۰ سال یه خواب دیدم . وای چه حالی داد جاتون خالی

البته من قبلا خواب میدیدم ولی یا یادم میرفت و یا اینقدر عتیقه بود که حوصلشو نداشتم

اما دیشب یه خواب خیلی با حال دیدم

خواب دیدم که تمام دوستای دوران ابتداییم دور هم جمع شدن

آخ که چه حالی میداد ... همشون بزرگ شده بودن(این مغز ما تو بیداری اصلا کار نمیکنه اما توی خواب مثل خر کار میکنه)   ...واقعا جای شما خیلی خالی بود .. شاید توی این چند ساله اخیر هیچ وقت اینقدر خوشحال نبودم

جالب اینجاس که چونکه من یکم بچه گیهام کوچیک بدوم خیلی کتک میخوردم اما توی خواب خبری از کتک خوردن نبود ....  ولی امیدوارم که همتون از این خواب با حالا ببینید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/25ساعت 15:59  توسط hoseinsmart  | 

ای بسوزه پدر عاشقی

اقا یه روزی یه بنده خدایی از من پرسید تا حالا عاشق شدی؟//////

امروز میخوام برای شما از یه عشق واقعی حرف بزم از اون هیجان داراش که دوست داری خودت جاشون باشی درباره خودمو عشقم

اره دلم براتون بگه که هی ... یه روزی ما داشتیم با دمپایی وسط خیابون طالقانی راه میرفتیم (اکثر قرار های عاشقا اونجا گذاشته میشه) که مبایلم زنگ زد (مثلا میخوام بگم مبایل دارم>>>>>>>>>>>> خودمون میدونیم)و اونوقت من یه چرخشی کردم تا اون تلفن صاب مرده رو جواب بدم یه دفه چشمم بهش خورد .......(صدای سکوت) .... هیچ چیزی نمیشونویدم ... هیچی نمیدیدم فقط و فقط اونو میدیدم که با اون صدای نازکش داره اهنگ میخونه وای چه نوری داشت چه صدایی چه ابهتی .... نه مث بعضی ها توی وانت قراضه بود که بخوام از شدت هیجان بپرم روی کاپوت ماشینش تا له و لورده بشم به خودم اومدم دیدم دارم مث خر بهش زل میزنم سریع برای اینکه کسی نفهمه رومو بر گردوندم و رفتم خیابان روبه رویی و بهش زل زدم (مث کوزت بود که داشت به شیرینی های توی مغازه نگاه میکرد ) جالبه که اونم روش طرف من بود .در قلبم درد عجیبی رو احساس میکردم اخه مبایلم روی ویبره بود و داشت جون میکند که ورش دارم منم به خاطر اینکه حواس خودمو و شما رو ژرت کرد ورش نداشتم تا بترکه ...... بریم سر اصل داستان ما........ داشتم همینطوری مث خر دید میزدم که یه دفعه در پس گردنم احساس عجیبی رو احساس کردم . جاسم و ماجد پشت سرم ایستاده بودند جاسم گفت عجب صدایی داد ها منم گفتم برو گم شو الان دارم داستان میگم برو بعدن بیا ... اونا هم رفتند .............. اگه که گذاشتن من داستانمو بگم ...... خوب ادامه داستان ......

اولبن بار بود که عاشق شده بودم حالا میفهمیدم چرا توی این فیلم هندی ها چرا همشون گریه داره ... صورتم داشت خیس میشد آخه هوا ۶۵ درجه بود تازشم شرجی هم بود و داشتم از گرما میمردم ... ولی اون حالش خوب بود اخه اونجا که اون ایستاده بود کولر روشن بود اونم از نوع دو تا تیکش  ..  خیلی پریشان  بودم خیلی محزون بودم .خیلی ناراحن بودم در گوشم صدای زمزمه ای می آمد که میگفت  برو بهش بگو دوسش داری ... برو برو برو تو میتونی اما در اون گوشم صدای نرو نرو نرو میامد گیچ و منگ شده بودم و همینطور صدا می شنویدم .... یه صدای میگفت نرو و یه صدای دیگر میگفت برو که یه دفعه این یکی به اون یکی فهش خیلی زشتی داد اونم عصبانی شد و با دمپایی زد تو اون یکی گوشم ... منم که خیلی عصبانی شده بودم گفتم: آهای چتونه ٬ چه مرگتونه اصلا شما کی هستی یه دفعه این یکی گفت :من وژدان بیدار شیرفرهادم ... منم گفتم ای بابا مارو مسخره کردین شماها  حتما اون یکی هم روح خبیث کیونه ها اونم گفت آره من وبیدم جیگر... منم  که خیلی ناراحت بودم سرم رو محکم کوبیدم به دیوار اولش درد داشت ولی از دست اونا راحت شدم ....... من که خیلی عاشقش شده بوده بودم رفتم سراغش و یه دست بهش کشیدم ..... وای اگه بدونید چه حالی داد ....... که فروشنده گفت آهای اقا به نوت بوک دست نزن گرونه نمیتونی بخریش ................................................................. 

این بود قصه زندگی ما ... هنور که هنوزه نتونستم اون لپ تاب رو بخرم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/06ساعت 0:1  توسط hoseinsmart  | 

خاطرات یک سرباز

اقا ما توی سربازی افتادیم ولایت شوشتر اونجا یک چیزای باحالی بود که دلم نیومد تو سایت نزارم

عکسای باحالین حیفن نبیبینیدشون و نظر بدین ................ نظر ندین ها !!!!!!!!۱۱

هرکی نظر نداد خیلی کار درستی کرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

برای دیدن عکسهای جالب روی ادامه مطلب کلیک  نکنید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1385/09/11ساعت 15:31  توسط hoseinsmart  | 

 
داغ کن - کلوب دات کام

OLC.ir