تبليغاتX
همه چیز و هیچ چیز ( خنده)

همه چیز و هیچ چیز ( خنده)

به سایت حسین جون خوش آمدید .. اینجا چیزای باحالی پیدا میشه کرد.

سلام اجی !

مخ زنی به روش آبجی بازی ( قابل توجه دختران معصوم و تازه کار )

.

سلام آجی

خوبی ؟؟

به همین سادگی ...همه چیز از یک بازی مسخره شروع می شه . بازی داداش و آجی .... پسره از در دوستی صادقانه و مخلصانه و برادرانه در میاد و و میره برای شکار دخترکان کم سن وسال و کم تجربه ...این بازی خطر ناک از آبجی خطاب کردن طعمه شروع  می شه و دو طرف می شن خواهر وبرادر هم دختره پسره رو داداش صدا میزنه و پسره هم به دختره می گه آجی یا همون آبجی خودمون تا اینجای قضیه هیچ اشکالی نداره که هیچ خیلی هم قشنگه مدتی که می گذره وقتی چتاشونو می خونی می بینی پسره به دختره حرفای محبت آمیزی می زنه که در تمام عمرش حتی یه بار به خواهر واقعی خودش هم نگفته و دختره هم جوابایی داده که آرزو به دل داداش اصلیش مونده که از این حرفا بشنوه  . بازم بد بینی به خرج نمی دیم و می گیم ایشالله که گربه است . باز چند وقتی می گذره وقتی پسره خوب نقاط قوت و ضعف دختره رو می شناسه گه گداری وسط چت با ارسال شکلک های بوس و فلرت ( قلب ) به آجی حالی می کنه که این یک بازی است و از اون به بعد بازی میوفته توی مود حرفای عاشقانه ...و دیری نمی گذره که داداش و آبجی قرار ملاقات حضوری می زارن و خیابان گردی ها شروع می شه.  دراین مرحله است که یواش یواش آجی می فهمه که قصه چیز دیگریست و لی بازار خراب شوهر  و پیدا نشدن یک راس همسر باعث می شه آجی علیرقم میل باطنی و با آنکه پی به امیال کثیف داداش برده بازی رو ادامه بده و بقیه ی ماجرا .....

 

بقیه ی ماجرا رو شما برای من بنویسین به کسانی که بهترین پیشنهاد رو برای تکمیل این ماجرا بدن یه جلد کتاب هدیه خواهم داد  .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/09ساعت 18:56  توسط hoseinsmart  | 

پنجاه روش موثر برای مردم آزاری

پنجاه روش موثر برای مردم آزاری

۱: روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو كوك كنین تا همه از خواب بپرن! این روش برای افرادی كه غیر از سادیسم، رگه‌هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه


۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی‌ها زودتر راه بیفتن

۳: وقتی می‌خواین برین دست به آب، با صدای بلند به اطلاع همه برسونین

۴: وقتی از كسی آدرسی رو میپرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین

۵: كرایه تاكسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون، به صورت اسكناس هزاری پرداخت كنین

 ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین

۷: جدول نیمه تمام دوستتون رو حل كنین

۸: توی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت ۵۰ كیلومتر در ساعت حركت كنین

۹: وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستن مرتب كانال رو عوض كنین

۱۰: از بستنی فروشی بخواین كه اسم ۵۴ نوع از بستنیها رو براتون بگه

۱۱: در یك جمع، سوپ یا چایی رو با هورت كشیدن نوش جان كنین

۱۲: به كسی كه دندون مصنوعی داره بلال تعارف كنین

۱۳: وقتی از آسانسور پیاده میشین دكمه‌های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترك كنین

۱۴: وقتی با بچه‌ها بازی فكری می‌كنین سعی كنین از اونها ببرین

۱۵: موقع ناهار توی یك جمع، جزئیات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی كه چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف كنین

۱۶: ایده‌های دیگران رو به اسم خودتون به كار ببرین

۱۷: بوتیك چی رو وادار كنین شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچكدوم جالب نیست و سریع خارج بشین

۱۸: شمعهای كیك تولد دیگران رو فوت كنین

۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف كنین

۲۰: وقتی كسی لباس تازه می‌خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش كلاه رفته

۲۱: صابون رو همیشه كف وان حمام جا بذارین

۲۲: روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب كنین

۲۳: وقتی دوستتون رو بعد از یه مدت طولانی می‌بینین بگین چقدر پیر شده

۲۴: وقتی كسی در یك جمع جوك تعریف می‌كنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود

۲۵: چاقی و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری كنین

۲۶: بادكنك بچه ها‌رو بتركونین

۲۷: مرتب اشتباهات لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد كنین و بخندین

۲۸: وقتی دوستتون موهای سرش رو كوتاه می‌كنه بهش بگین كه موی بلند بیشتر بهش میاد

۲۹: بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین

۳۰: كلید آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! ﴿این روش هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر داره

۳۱: ایمیل‌های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد كنین

۳۲: توی كنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری، بی موقع دست بزنین

۳۳: هر جایی كه می تونین، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ﴿توی دستكش یا كفش دوستتون بهتره

۳۴: حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین

۳۵: نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین

۳۶: دوستتون كه پاش توی گچه رو به فوتبال بازی كردن دعوت كنین

۳۷: عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنین

۳۸: پیچهای كوك گیتار دوستتون رو كه ۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین

۳۹ : با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش كه اونطرف خیابونه رو بپرسین

۴۰: شیشه های سس گوجه‌فرنگی و هات سس فلفل رو عوض كنین

۴۱: موقع عكس رسمی انداختن برای هر كس جلوتونه شاخ بذارین

۴۲: توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته‌ها و فندقهای دهان بسته بذارین

۴۳ : شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسكه رو تعریف كنین

۴۴: توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین

۴۵: توی جای كارت دستگاههای عابر بانك چوب كبریت فرو كنین

۴۶: جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل‌ها رو عوض كنین

۴۷: یكی از پایه‌های صندلی معلم یا استادتون رو لق كنین

۴۸: توی مهمونی‌ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین كه هر چی شعر بلده بخونه

۴۹: چراغ توالتی كه مشتری داره و كلید چراغش بیرونه رو خاموش كنین

۵۰: ورقهای جزوه ۳۰۰ صفحه‌ای دوستتون كه ازش گرفتین زیراكس كنین رو قاطی‌پاتی بذارین، یه بر هم بزنین، بعد بهش پس بدین

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/22ساعت 17:19  توسط hoseinsmart  | 

جوجه تیغی ناز نازی

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/19ساعت 23:34  توسط hoseinsmart  | 

روز خون

سلام

امسالعجب ماه محرمی بود  دیگه فکر نمیکتم مثلش رو داشته باشیم

سبز مثل کریسمس

سیه مثل محرم

و قرمز مثل غزه

این و.سط هم اسرائیل اومد از آب  گل آلود ماهی بگیره(کرسمس) س

با خودش گفت که توی این موقع بهترین زمان حمله است و چونکه مردم سرشون به تعطیلات کرسمسه خبری از اعتراض نیست

اما آخه یکی نیست بهش بگه آخه خره کسی توی محرم میاد اینکارو بکنه ؟

توی این ماه امام حسین درس آزاد مردی رو به ما میده

به خاطر همین ده روز زندگی تمام شیعیان به اضافه خیلی از آدم های دیگه که حتی مسلمون هم نیستن عوض میشه

من داشتم با خودم فکر میکردم که اسرائی توی این جنگ شکست خورده . آخه توی این جنگ چهره وحشی خودش رو نشون داد .. حتی سایت هایی مثل BBC هم به وحشی بازی های اسرائیل اعتراف می کنن ولی فقط یکم چهرشو عوض میکنن

اخه یکی نیست بگه چقدر این اسرائیلی ها ساده هستند  که این همه ماه توی ماه محرم  کشتار یک عالمه آدم بیگناه رو شروع کردن

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 21:53  توسط hoseinsmart  | 

سلام من فرزادم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/29ساعت 23:1  توسط فالتون  | 

معرفی

سلام به همه بازدید کننده های عزیز

من یه نویسنده جدید هستم که از این به بعد میخوام در خدمت شما باشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/24ساعت 20:44  توسط فالتون  | 

متنفرم

 

می نویسم ___ اینبار ققط برای خودم



مدتهاست خواب از چشمام گرفته شده
....


خسته ام


نا اروم.....حس می کنم یه چیزی گم کردم
....


اما چی نمی دونم
....


چقدر سخته وقتی نمی تونی از دردهات واسه کسی صحبت کنی
!


هیچ کس نیست.....نه غمت رو کسی می بینه.....و نه دنیاتو کسی درک می کنه
!


چقدر دلم ......تنگه
!


اما بازم مثه همیشه به خودم میگم : " صبر کن همه چی درست میشه
"


دلم می خواد برم یه جایی که هیچ کس منو نشناسه
!


هیچ کس کاری به کارم نداشته باشه
!


می خوام تو حال خودم باشم
...


تنهام....بذارید


دلم می خواد برف بباره
.....


راستش دلم برای راه رفتن ..بی مقصد زیر برف تنگ شده


دلم می خواد برم وسط یه جنگل پره برف....یه کلبه برفی بسازم
..


برم توش و اروم دراز بکشم......و خیره بشم به سقفش ....و منتطر بمونم
.


شاید کسی بیاد منو ببره یه جایی که عشق و مهربونی وجود داشته باشه
!


دنیایی که توش دروغ...نیرنگ ....دورویی نباشه
!


هیچوقت تو زندگی ام اینقدر خسته نشده بودم

 
واقعا بریدم
.....


بدم میاد از خودم
.....


از همه اونایی که برام دلسوزی می کنند
..


عشق تو این دنیا هیچ مفهومی نداره
..!


اصلا چرا باید ادم کسی رو دوست داشته باشه .!!؟


می خوام ازاد باشم......! ازاد ....ازاد
!


از هر قید بند دنیایی
....


از هر چیزی که یه جواریی بهش میگن وابستگی
....!


عشق فقط یه قصه قدیمیه
...!


و من هیچ وقت یاد نگرفتم تو قصه زندگی کنم


برام مهم نیست که بهم بخندند
...!


یا دربارم چی میگن
...!


من دیگه هیچی رو باور ندارم.....هیچی
....!


بدم میاد از همه دنیای دور و برم
...


از ادمایی که هر صبح از روی عادت بهم سلامی می کنند
...


از روی عادت بهم لبخندی می زنند و از کنار هم بی تفاوت رد می شن
!


دلم می خواد برم تو دنیای قصه ها
...!


اونجایی که دنیا پره از مهربونی
...


اونجا که هیچ کس رو به خاطر علاقه هاش سرزنش نمی کنند
!


اونجا یی که ادماش باور دارند وقتی دل به کسی بستی ...دیگه بدون اون هیچی
.....!


اخه همیشه توی قصه ها ....اخر عاشقی ها خوب تموم می شه
...!!


از نفس کشیدن توی این هوای مسموم ...متنفرم
!!!


متنفرم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/19ساعت 15:45  توسط گربه ملوس  | 

میخواستم ولی نمیتونستم بگم دوش دارم

وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بودو اون منو "داداشي" صدا مي کردبه موهاي مواج وزيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد.
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد.

اما می خواستم بهش بگم، می خوامستم كه بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمی دونم .

تلفن زنگ زد. خودش بود. گريه می كرد. نامزدش قلبش رو شكسته بود. از من خواست كه برم پيشش. نمی خواست تنها باشه. من هم اينكار رو كردم. وقتی كنارش رو كاناپه نشسته بودم. تمام فكرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو می كردم كه عشقش متعلق به من باشه. بعد از اینکه کمی اروم شده بود، خواست بره كه بخوابه، به من نگاه كرد و گفت : "متشكرم داداشی" و گونه من رو بوسيد.

اما می خواستم بهش بگم، می خوامستم كه بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمی دونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت: "قرارم بهم خورده، اون نمی خواد با من بياد".
من با كسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم كه اگه زمانی هيچ كدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم، درست مثل يه "خواهر و برادر". ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد. من پشت سر اون، كنار در خروجی، ايستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون كريستالش بود.

آرزو می كردم كه عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فكر نمی كرد و من اين رو می دونستم، به من گفت: "متشكرم داداشی، شب خيلی خوبی داشتيم" ، و گونه منو بوسيد.

اما ميخواستم بهش بگم، ميخوامستم كه بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم.

يه روز گذشت، سپس يك هفته، يك سال ... قبل از اينكه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلی فرا رسيد، من به اون نگاه می كردم كه درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدركش رو بگيره. می خواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی كرد، و من اينو می دونستم، قبل از اينكه كسی خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و كلاه فارغ التحصيلی، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشی دنيا هستی، متشكرم و گونه منو بوسيد.

اما می خواستم بهش بگم ، می خواستم كه بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم.

نشستم روی صندلی، صندلی ساقدوش، توی كليسا، اون حالا داره ازدواج ميكنه، من ديدم كه "بله" رو گفت و وارد زندگی جديدی شد. با مرد ديگه ای ازدواج كرد. من می خواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوری فكر نمی كرد و من اينو ميدونستم، قبل از اينكه از كليسا بره با چشمهای اشکبار رو به من كرد و گفت " ممنون که اومدی؟ متشكرم داداشی"

ميخوامستم بهش بگم، ميخوامستم كه بدونه، من نمی خوامستم فقط "داداشی" باشم. من عاشقش بودم .... اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم.

سالهای خيلی زيادی گذشت.
به تابوتی نگاه ميكنم که دختری كه من رو داداشی خودش می دونست توی اون خوابيده، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو می خونه، دختری كه در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزی هست كه اون نوشته بود:
"تمام توجهم به اون بود. آرزو می كردم كه عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به اين موضوع نداشت و من اينو می دونستم. من می خواستم بهش بگم، می خواستم كه بدونه كه نمی خوام فقط برای من يه داداشی باشه.
من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نمی دونم ... هميشه آرزو داشتم كه به من بگه دوستم داره.

اي کاش اين کار رو کرده بودم... .
با خودم فکر مي کردم و گريه مي كردم.

اگه همديگرو دوست داريد ،به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتي تر و عاشق تر باشه
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/17ساعت 23:30  توسط گربه ملوس  | 

 
داغ کن - کلوب دات کام

OLC.ir