تبليغاتX
همه چیز و هیچ چیز ( خنده)

همه چیز و هیچ چیز ( خنده)

به سایت حسین جون خوش آمدید .. اینجا چیزای باحالی پیدا میشه کرد.

مراکز فساد اینها هستند

مراکز فساد

 

1-تالارهای عروسی مراکز فسادند چون پشت درهای بسته صورت می گیرند و معلوم نیست چه چیزی صورت می گیرد.

2-فرهنگسراها مراکز فسادند چون دخترها و پسرها به بهانه های فرهنگی با هم زیر درخت درباره مسائل غیر فرهنگی و مشکوک صحبت می کنند.

3-استخرهای زنانه مراکز فسادند چون زنهای بی حیا در آن لخت می شوند و شاید کارهای دیگر هم می کنند مثل زیرابی رفتن و البته بی شرفها مردها را هم راه نمی دهند .

4-رادیو هم مرکز فسادست چون تصویر ندارد و زن و مرد به بهانه نداشتن میکروفن کنار هم می نشینند و با هم چایی می خورند و تیکه می اندازند.

5-تاکسی ها مراکز فسادند چون مثل اتوبوسها ، زن و مرد جدا نیستند و وسطشان میله ندارد و با هم درباره گرانی جوسازی می کنند.

6-ورزشگاهها مراکز فسادند چون افراد به بهانه ورزش کردن حرکات موزون می کنند و بیخود خودشان را تکان می دهند پدرسوخته ها....

7-سینماها هم مراکز فسادند چون بیخودی سالن را تاریک می کنند . با هم ور می روند. مخصوصا آخر سالن دختر،پسرها می نشینند و هی دست می زنند و در صحنه های رمانتیک فکرهای اروتیک می کنند .

8-مهد کودکها مراکز فسادند چون دختر، پسرهای کوچک را هی با این گمان که اینا بچه هستن با هم تنها می گذارند و اینها هم همش دکتر بازی می کنند .

9-دفترهای ازدواج مراکز فسادند چون جوانها هی بیخودی با هم ازدواج می کنند و بعد هی طلاق می گیرند و زن مطلقه و مرد هوس باز در جامعه ول می شوند و ایدز می گیرند.

10-بیمارستانها مرکز فسادست چون پرستاران زن وقتی می بینند مکان مناسب دارند و شب هم خوابشان نمیبرد به جای خوردن آستامینوفن کدئینه کارهای دیگر میکنند.

11-دانشگاههای دولتی و غیر دولتی به دلیل تجمع دختران و پسران دانشجو و تحصیل علم در کنار یکدیگر و بعد از آن تحصیل چیزهای دیگر !

11-بقیه مراکز فساد در کشور متعاقبا اعلام می شود....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/12ساعت 16:24  توسط hoseinsmart  | 

گروه موسیقی Aqua

گروه موسیقی Aqua

اگرچه کشورهایی مانند نروژ از نظر ستارگان و گروه‌های موسیقی در جهان شناخته شده نیستند ولی به تازگی یک گروه چهار نفری شاد و پر سرو صدای نروژی متشکل از سه مرد و یک زن در دنیای موسیقی برای خود جایی باز کرده و مورد استقبال فراوان نسل جوان دنیای امروز قرار گرفته است، که جوانان علاقه‌مند به موسیقی خارجی در کشور ما نیز از آن مستثنی نیستند.
این گروه موسیقی شاد و کمیک در اوایل سال 1989 با نام « Joyspeed» آغاز به کار کرد. اولین کار این گروه یک ترانه‌ی شاد با نام «Itzy-Pitzy» بود که با استقبال تقریبا خوبی مواجه شد. از آن پس این گروه هر چند وقت یک بار بصورت واحد ترانه‌ای را به بازار عرضه می‌کرد. بعدها اعضای این گروه نام شان به Aqua تغییر دادند و پس از اجرای ترانه‌ی زیبا و شاد «عروسک باربی» بر سر زبان‌ها افتادند. ترانه‌ی «عروسک باربی» در زمان اولین اجرایش هم زمان هم کشور نروژ به عنوان برترین ترانه‌ی سال انتخاب شد و هم در ایالات متحده مقام هفتم را به دست آورد.
این موفقیت غیر منتظره برای این گروه جوان و گمنام آنان را بر آن داشت تا اولین آلبوم کامل خود تحت عنوان «آکواریوم» (Aquarium)‌ را در سال 1997 به بازار عرضه نمایند که ترانه‌ی معروف «عروسک باربی» ‌نیز در آن آورده شده بود. این آلبوم همانگونه که انتظار می‌رفت مورد استقبال فراوانی قرار گرفت و نام این گروه جوان و گمنام نروژی را بر سر زبان‌ها انداخت و در گوشه و کنار جهان طرفدارانی را برای آن به وجود آورد. همین موفقیت باغث شد تا در سال 2000 نیز آکوا آلبوم دوم خود را با همان سبک شاد و کمیک گذشته تحت عنوان «آکواریوس» (Aquarius) ‌به بازار عرضه کند. شوهای تلویزیونی و ویدیوئی جالب و خنده‌دار این گروه نیز دلیل دیگری برای موفقیت آنان شد و اگر چه تاکنون از این گروه تنها در آلبوم و چند ویدئوی واحد به بازار آمده ولی همین مقدار اندک نیز علاقه‌مندان بسیاری را به خود جذب کرده است.

شعر را به زبان اصلی در اینجا ببینید

عروسک باربی

سلام باربی
سلام کن(Ken)!
با ماشن سواری موافقی؟
معلومه کن(Ken) !
خوب پس بپر بالا...

من یک دختر باربی در یک شهر باربی هستم
زندگی در پلاستیک خیال‌انگیز است!
تو می‌توانی هر کجا که خواستی موهایم را شانه کنی
و لباس‌هایم را عوض کنی
اما تصور کن، زندگی را تو خلق می‌کنی
بیا باربی،‌ می‌خواهیم به مهمانی برویم!

من یک دختر جوان و زیبا با موهایی طلایی
و در یک دنیای خیالی هستم.
لباس‌های قشنگم را تنم کن و آنان را محکم ببند.
انگار که من عروسک توام.
تو عروسک من هستی.
برایم برقص و جادوی رنگ صورتی را احساس کن
مرا لمس کن و ببوس،‌ اما دروغکی...
تو هم می‌توانی مرا لمس کنی و با من بازی کنی،‌
اما فقط که بگویی «من همیشه مال تو هستم»

بیا باربی، ‌می‌خواهیم برویم مهمانی!
بیا باربی، ‌می‌خواهیم برویم مهمانی !

مرا وادار به راه رفتن و حرف زدن کن.
هرکاری دلت می‌خواهد بکن
می‌توانم مثل یک ستاره باشم، می‌توانم به پایت بیفتم
بیا سوار شو دوست جوان من تا دوباره شهر را به هم بریزیم
و دیوانه‌بازی دربیاوریم، ‌می‌خواهیم برویم مهمانی!
تو هم می‌توانی مرا لمس کنی و با من بازی کنی،‌
اما به شرطی که بگویی «من همیشه مال تو هستم»

بیا باربی، می‌خواهیم برویم مهمانی!
بیا باربی، ‌می‌خواهیم برویم مهمانی!

آه، ‌به من خیلی خوش گذشت!
راست می‌گی باربی، ‌ما که تازه شروع کردیم
آه، ‌من دوستت دارم کن(Ken)!
(ترجمه‌ی شعر از حبیب گوهری راد)
+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/14ساعت 12:42  توسط hoseinsmart  | 

دخترها:

بعضي از اونا واقاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند

 بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...

يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند.

و اما پسر ها:

يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ...

 يه كم كه درس  خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند

و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون  تموم ميشه 

حال ندارند برند  بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون.

همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/12ساعت 1:1  توسط hoseinsmart  | 

تاریخچه دعوا در بین خانمها و اقایون

امروزه با توجهبه دیجیتالی شدن همه چی چی و الکترونیکی شدن همه چی انسانهای به اصطلاح متمدن همه چیزشون تغییر کرده. امام چند چیز همچنان بی تغییر مانده که بصورت غریزی در مغز ما کپی شده آن هم  دعوا و پرخاشگری هست

دعوا از نوع های مختلف دارد

فیزیکی و غیر فیزیکی

دعوای بین زن و شوهر با دعوای بین دو تا سگ و گربه فرق دارد به خاطر همین ما دوای این دو ... را بررسی نمیکنیم

دعوای دخترها : معمولا بصورت کاملا فیزیکی بروز داده میشود چونکه انسانهای بسیار شروری هستند....(دست پیش را زندند که پس نیوفتند :.. حسین)

که خودشون رو به این صورتها نشون مدهند

کشیدن مو:

آقا ما مسلمونیم نمیتونیم درباره خانمهای بی حجاب صحبت کنیم این یدونه رو بیخیال شید

چنگ زدن به سر و صورت

خدمت شما عارضم که چنگ زدن ریشه در کهن دارد
قدیمها وقی که دادگاه و شورای اختلاف نظر نبود  خانمها از این روش استفاده میکردن تا منظورشون رو به هم برسونند این هم یک نوع زبون به حساب می آید مثل زبان کرو لالها منهتا در اخر این میتینگ  صورتها  کمی تا قسمتی قرمز میشوند. 

اما جناب آقا پسرها از روش های متعدد دیگری استفاده میکنند که بسیار محترمانه تر است.اگر کوچکتر از ان یکی باشند که شروع میکند به دشنام البته از سر کوچه این کارو انجام میده تا اگر هم اوضاع بر وفق مرا نبود بتواند فرار کند
اما اگر بزرگتر بود که دیگه تعریف کردن ندارد( تق و پوق)

تفاوت دعوای بین خانمها و آقا ژسرها
در بین خانمها هیچ وقت قاعده بزرگی و کوچی صدق نمیکند چونکه ما شاالله سن خانمها هیچ وقت زیاد نمیشود به خاطر همین بهترین روش برای دفاع از خود و یا حمله به سمت جلو(attak) چنگ زدن یا همان چنگولک نشون است
با تشکر

از این مقاله مفید و ژر بار نتیجه میگیریم تا همیشه مثل ممول دستمون در کار خیر باشه.........

دزدیده شده از وب لاگ  www.hoseinmart.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/02ساعت 15:26  توسط hoseinsmart  | 

ماجرای ازدواج سیندرلا با ..... (یه بنده خدایی که خر شد و این رو گرفت)

يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت fi دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .i(من فقط نویسندم به من چه که خشکل بود الان سریع 350 تا وصله بهم میچسبونن) سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب .),وجدانن من هم از صبح تا شب کار میکنم) آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟سیندرلا چرا ویندوز کامپیوترم بالا نمیاد ؟ چرا میرم تو اینترنت همش این سایت مزخرف  www.hoseinsmart.blogfa.com میاد بالا؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي؟سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و بر خلاف رسم لوها  تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه کارت اینترنتت تموم شده ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم . مامان این خاننده های یخچال چرا روی ادامه مطلب کلیک نمیکنن تا بقیه داستانمون رو بخونن مگه آخه نمیدنن این صفحه دیگه جا نداره.....

 




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/23ساعت 13:56  توسط hoseinsmart  | 

جيب هايم خالي ست

جيب هايم خالي ست
 

جيب هايم خالي ست
كفش هايم كهنه ، چشمم كور
من عجب دنده نرمي دارم
من پول هايم را وقتي مي گيرم ،
كه فاتحه اش را خوانده باشد زن من
سر گلدسته برج
جيب من جاي گره خوردن هيچ است و شپش
هر كجا هستم باشم ، خانه اي مي خواهم
اجاره، رهن ، كرايه همه اش مال من است
چه اهميت دارد كه اجاره با لا ست
صاحبان خانه چه خبر از ته جيبم دارند
پول را بايد جست ، وام بايد كه گرفت ،
خانه اي نقلي ساخت
زير قرض بايد رفت
با همه اهل و عيال ،نان خشك بايد خورد
مگر اين اشكنه ها چه كم از ديزي سنگي دارد !
بهتر آن است كه قانع باشيم
و نگوييم كه پول و پله لازم داريم !
حرف ديگر،كافيست
خانه در يك قدمي است
و طلبكار آنجاست!
كفش را بايد كند
پول را بايد جست

شعر از جاسم سپهری

دزدیده شده از یه وب لاگ بیچاره www.hoseinsmart.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/19ساعت 14:32  توسط hoseinsmart  | 

فرق؟

کی میدونه فرق بلال با ذرت چیه؟
+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/19ساعت 11:21  توسط hoseinsmart  | 

و باز هم جک

رشتیه میره اردبیل می بینه ترکه داره سینه خیز میره میگه : اوووو خرمولک

 

تركه می ره بانك وام بگیره، ضامن نداشت، منفجر می شه

 

از ترکه می پرسن؟ بلندترین برج تهرون کدومه؟ می گه: آزادی یه دیگه، معلومه که !!! دو باره می پرسن؟ پس برج میلاد چی؟ جواب می ده: بابا شما خبر ندارین، اگه برج آزادی لنگ هاشو ببنده، از میلاد هم بلندتره

 

فعلا همین بسه بقیشو خودتون حدس بزنید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/09ساعت 10:46  توسط hoseinsmart  | 

ویروس عاشقی (مطلب کاملا پزشکی)

تا حالا عاشق شدین؟  اگر شدین که میدونین چه بدبختی هایی داره

اما اگر از اون دسته ها هستین که نشدین اینو بخونین که خیلی کمکتون میکنه!

اول اینکه از عوال عاشقی میتوان به

بیکاری،  بی پولی ، خریت یه جانبه و دو جانبه ، پولداری زیاد ، دستشویی شدید و دیوانگی نام برد

اما اگر خدائی نکرده شما خر شدید و عاشق شدید به این عوامل دچار میشید و با بررسی خودتون میتونید بفهمید که عاشق شدید یا نه !

از عوامل عاشقی میتوان به:

 

1-بالا رفتن دمای بدن (يه چيزی تو مايه‌های جنون گاوی)
2-
افزايش ضربان قلب و اضطراب و هيجان.
3-
کم اشتهايي و يا بلعکس.
4-
بی تفاوتی نسبت به همه چيز غير از عامل انتقال دهنده ويروس) مثلا دختر همسایه).
5-
بی‌خوابی و آبريزش از چشم و گاهی بينی و بعضی موارد از دهان.
-6 سردرد، گلو درد، دل درد، سنگ کلیه مغزی ، درد مواضع ماهيچه‌ای گردن و ستون فقرات و کمر و .....
  7-
فلج موضعی مغز و عدم قدرت تصميم‌گيری عقلانی.
8-
تمايل شديد به شماره‌گيری تلفنی )در جنوب شهر هم که تلفن نیست  دست کردن در دماغ.
9-
تزلزل شخصيتی و افت قدرت اعتماد به نفس و تمايل به خودکشی که در درس های پائین توضیح داده شده.
10-
تمايل به خنديدن يا گريه شديد.
11-
افزايش شديد ميل خودکشی.
12-
ضعف شديد و کلی دستگاه عمومی بدن.
13-
تمايل شديد به خواندن شعر، شنيدن ترانه و دراز کشيدن روی تخت.
14-
فوران آه‌های متمادی از ته دل.
15-
گيجی، منگی، قاط زدن و ميل زياد به پياده روی.

15.5- در آوردن مدل موها شبیه هر حیوانی بغیر از انسان
16-
اعتياد به سيگار، ترياک، هرويين، مرفين، کوکايين، کافئين، وازلين، استالين ،شیشه ،  و ...ـئين.
17-
فعاليت فوق‌العاده سلول‌های تخیل ساز
18-
قاطی کردن شب و روز و ماه و سال و ساعت و  پارکينسون موضعی مخ.

19 – خوردن بیش از هد به در رو دیوار
19-
نياز شديد به محبت و آب يخ و چای و آب قند.
20-
توجه بيشتر به آيينه و وسواس شديد صورتی.
21-
تمايل بی‌اندازه به تکيه کردن به يک شخص يا پشتی محکم.
22-
خواب روزانه و تغيير هويت شخصی از آدم به جغد و گاهی مرغ.
23-
مبتلا شدن به بيماريهايي از قبيل مازوخيسم، قانقاريا، کم‌حرفيسم، ورميسم چشمی، کوتاهی قد و وبا!
24-
افسردگی و ... مرگ.
همونطور که مشاهده كرديد، اين ويروس شهرام مهرام  حاليش نيست. بی‌رحم و نامرده و توی تن هرکی بيفته فيتيله پيچش ميکنه.
اين ويروس هيچ جوری هم درمون نميشه مگه اينکه يه جورای خاصی دوباره به تن کسی که اين ويروس رو منتقل كرده، برگردانده شود!!

دزدیه شده از وب لاگ یه بیچاره

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/30ساعت 16:3  توسط hoseinsmart  | 

خاطرات یک مرغ چی

سلام به همه شنوندگان محتوا

من واقعا به نوبه خودم از کیان عزیز تشکر میکنم که طرز تهیه خود کشی رو برای ما جوانهای اخرکار رسیده توضیح دادن ...     

جای شما خالی دیروز داشتیم توی یه عروسی سالاد هایی که به اشتباه بر روی زمین ریخته بود رو با دست از روی زمین جمع میکردم و بر داخل معضرت میخواهم گلاب تو روتون زبونم لال زبونم لال سلط زباله مینداختم که ناگهان دستی شانه های مرا گرفت و گفت ای حسین بیا و بشو مسئول محترم مرغ چی؟   بله و ما شدیم مرغ چی... براای ان دسته از دوستان که نمیدانند مرغ چی چی هستش جونم بگه براتون که مرغ چی شخصی هست که با دستای خودش مرغ رو از داخل دیگ در میآورد و بر داخل ظرف میاندازد و این شد که ما با همون دستا کثیف و ناخن دراز واح واح واح واح مرغ رو به خلق از هیچی بیخبر میخوراندیم و این بود که ما دیشب رو گشنه خحوابیدیم .. حالا کی دوست داره مرغ بخوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این هم یک راه خودکشی دسته جمعی هستش

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/02ساعت 22:33  توسط hoseinsmart  | 

مرغ

سلام ... من اول فکر میکردم که وب لاگم خیلی هیجان داره .. حالا بعد از یه مدتی متوجه شدم که نه اصلا اینطور نیست بلکه اصل هیجان در قسمت نظرات وب لاگمه ...ممکنه برای شما سوال پیش بیاد که چرا؟

یه شخص متشخصی لطف کرده به ما ابراز علاقه کرده و ایمیلش رو هم گذاشته تا در صورت موافقت من با اشون با هم دلین دلین کتیم(شما بخونیدش مزدوج) حالا یکی از شما بیاد داوطلب بشه و از ایشون تحقیق کنه ببینه تا این شخص به درد من میخوره یا نه

البته بگما شرایط من هم اینه که:

باباش پولدار باشه

باباش ماشین آخرین سیستم داشته باشه

باباش ویلا کنار دریا داشته باشه ترجیحا وسط چسبیده به آب های نیلگون خزر باشه

باباش رئیس یه شرکت گنده باشه(مثلا پپسی کولا)

باباش خیلی پولدار باشه

باباش بچه بیشتر نداشته باشه

باباش همه ارٍ رو به نامش کرده باشه

باباش اصلا نباید دو تا زن داشته باشه

باباش سنش زیاد باشه)اگه یه مورد سرطانی یا ایدزی هم باشه که خبر مرگش دم گور باشه بدک نیست)

خلاصه این بخشی از توقعات من از همسر آینده هست

حالا هرکی این شرایط رو داره یا علی بیاد خاستگاری ...  اوه ببخشید یعنی به من بگه که بیاییم خاستگاری

راستی خواستگاری درسته یا خاستگاری؟

نظری نیست جز ملال دوستی برگ درویشی است در سبز دوری شما٬

hoseinsamrt

سی و دو ششم سال پنجاهو بیست نودوبیست

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/25ساعت 1:39  توسط hoseinsmart  | 

حرفای عاشقانه

بنام خدا

مرغ

سلام به همه دوستای جدید و قدیم که منو همیشه با ندادن نظراشون شرمنده میکنن  اگه یکم به وب لاگ توجه کرده باشین یه اتفاق جدید تو وب لاگ افتاده .... چی تکین پوش پوشیدم.. نه این نیست .. اتفاق جدید اینه که یه نویسنده جوان دیگه (شما اسمشو بزارید دزد مطالب از وب لاگ های دیگه ) متولد شده بله شخص شخیصی بنام کیان به وب لاگ بنده اضافه شده که در دزدین مطالب از این وب لاگ و اون وب لاگ کمک میکنه    از این رو منم تصمیم گرفتم که یکم نوحه نوشته هامو عوض کنم و یکم مطالب عاشقانه بنویسم از  اونجایی که میدونم شما بلد نیستید به دوستاتون از نوع کاملا مخالفش حرفای عاشقانه بزنید یه دو سه تا حرف عشقوانه گذاشتم تا یاد بگیرید ( با تشکر از دختر همسایمون )

شبها به خاطر تو از خواب بیدار میشوم به در دیوار میخورم تا به تو برسم ای مستراب

گل اگه باشی کاکتوسی :پرنده باشی کرکسی به قلب عاشق من هرجور که باشی منگلی چه جوری بگم تو بو میدی

گرد و خاک تنهایی دلم را با جذ به نگا هت زدودی و خانه ی قلبم را از غم ها شستی حالا که داری زحمت می کشی روی این میز هم یه دستمالی بکش

می دونی طولانی ترین شب سال چه شبیه ؟ شبی که دندون درد داشته باشی

روزی  به من گفتی که نمی دانی چه ثوابی به در گاه خدا کردی که مرا به تو عطا کردخوش به حالت تو به دنبال ثوابت می گردی و من به دنبال گناهم

عشق من از وقتی که رفتی خونه تاریکه، چراغ خونه خاموشه، اخه لا مذهب فیوز کنتور رو چرا بردی

 

هههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

ههههههههههههههههههههههههههههههههه

البته باید بگم که هر کدوم از این ها در جای خودش و جای مخصوصی باید به کار بره تا اثر خودش رو بذاره

هههههههههههههههههههههههههههههههههههه

هههههههههههههههههههههه

تا بعد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/24ساعت 21:19  توسط hoseinsmart  | 

وای وای وای

یه دزفولی سرش خونش آتیش میگیره به آتش نشانی اس ام اس میزنه

این اس ام اس بیشتر جنبه جنجال دارد و معنی خاصی در آن نهفته نیست

با تشکر یکی ا نویسندگان باحال یک وب لاگ

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/14ساعت 23:50  توسط hoseinsmart  | 

عکس یک دختر زشت

اینم عکس یک دختر زشت و لوس و بی خاصیت اصلا همه دخترا اینجوری هستن (وجدان نویسنده : دلت میاد اینطوری بگی آخه دختر به این نازی چطوری میتونی اینو بگی ... نه اینطوری نیست خیلی هم زشته ... نویسنده : تو این دفعه کی هستی ... شخص ناشناس : من وجدان کیون هستم ... نویسنده : بابا ولم کنید نخواستم اصلا وب لاگو تعطیل میکنم .... صدای شکستن و خورد شدن مونیتور.

چه دختر زششی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/19ساعت 14:50  توسط hoseinsmart  | 

آمار وب لاگ نویسی

با سلام

در این ملاقه قصد داریم نحوه بالا بردن آمار وب لاگ رو به شما آموزش بدیم

اول اینکه سعی کنید تا میتونید از این سایت و اون سایتو این وب لاگ و خلاصه هر جاییی دیدین یه مطلب قشنگ داره بدزدید (البته آقایون خودشون خیلی تو این زمینه خبره هستندو  احتیاجی به توضیح دادن ندارند)

دوم: سعی کنید در اول اسم وبلاگتون اسم یه دختر رو بنویسید  ترجیحا از اسمای عتیقه استفاده کنید مثلا رومیا ٬ ناز پر گلی٬گلم و خشمو و هرچی اسم قشنگی که ژیدا میکنید بنویسید

سوم : اگه از اون پسرای خیلی غد هستید که همش دنبال کل بستن با این دخترای زبون بسته هستید اسم وبلاگ تون رو از مد جدیدا انتخاب کنید

مثلا : گروه مخالف دخترا ٬ شروین و قتلهرچی دختره ٬ و از این جور اسما

چهارم: از اونجایی که پسرا همشون همواره در خیالات خود بسر میبرند میتوانید اسم وب لاگتون را با اسم

عکسهای ..... فلان خاننده (حتما خانندش خانم باشه ) یا اینکه عکس .... دخترای ایرونی یا اینکه خلاصه از این جور نوشته ها

شما الان دارای یک وب لاگ بسیار پر بازدید هستید

در ضمن اون گروهی هم که نوشته های من رو قبول ندارن میتونن مثل من هرچی شرو وره که از مغزشون میگذره تو وب لاگشون بنویسن

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/17ساعت 14:28  توسط hoseinsmart  | 

گوشی تلفن پر هزینه

 

یک شوهر تمام عیار

روزی وقتی که تعدادی مرد در رختکن یک باشگاه ورزشی جمع بودند صدای زنگ موبایلی بلند شد و مردی با استفاده از اسپیکرفون به آن جواب داد.

این گفت و گوی تلفنی توجه همه را به خود جمع کرد به طوری که همه کارهای خود را رها کردند و به گوش ایستادند.

مرد: سلام

زن: سلام عزیزم ، منم. تو هنوز باشگاهی؟

مرد: آره

زن: من برای خرید بیرون اومدم. یه کت چرم چشممو گرفته قیمتش 100 دلاره بخرم؟

مرد: اگه خیلی چشمتو گرفته خوب بخر.

زن: راستی از جلوی نمایندگی مرسدس بنز رد میشدم. تمام مدل های سال 2006 رو آوردن، یکیشون فوق العاده بود.

مرد: چند؟

زن: 90.000 دلار

مرد: خوبه.اما به شرطی که فول باشه.

زن: عالیه. راستی یه چیز دیگه... خونه ای که پارسال خوشم اومده بود اما از دستمون رفته بود یادته؟ دوباره به فروش گذاشتنش ، 950.000 دلار.

مرد: باشه. سر معامله رو باز کن. قیمت 900.000 تا رو بده. به احتمال زیاد قبول می کنن. اگه هم نکردن و فکر کردی می ارزه همون 950.000 تا تمومش کن.

زن: باشه. میبینمت . خیلی دوست دارم.

مرد: منم خیلی دوست دارم. فعلا.

مرد گوشی را قطع کرد.همه با دهان باز ، حیران و متعجب به او نگاه می کردند.

او خندید و گفت: راستی این گوشی مال کیه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/17ساعت 14:18  توسط hoseinsmart  | 

یک آدم خوش شانس

از بدو تولد موفق بودم ، وگر نه پام به این دنیا نمی رسید. از همون اول کم نیاوردم ، با ضربه ی دکتر چنان گریه ای کردم که فهمید جواب های ، هوی است.

هیچ وقت نذاشتم هیچ چیز شکستم بدهد ، پی در پی شیر می خوردم و به درد دلم توجه نمی کردم! این شد که وقتی رفتم مدرسه از هم سن و سال های خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب می بردند.

هیچ وقت درس نخوندم ، هر وقت نوبت من می شد که برم پای تخته زنگ می خورد ، هر صفحه ای از کتاب رو هم که باز می کردم جواب سوالی بود که معلمم از من می پرسید.

این بود که سال سوم ، چهارم دبیرستان بودم که معلمم من را نابغه دانست و فرستاد المپیاد ریاضی!

تو المپیاد مدال طلا بردم ! آخه ورقم گم شده بود و یکی از ورقه ها بی اسم بود منم گفتم یادم رفته بود اسممو بنویسم!

بدون کنکور وارد دانشگاه شدم هنوز یک ترم نگذشته بود که توی راهروی دانشگاه یه دسته عینک پیدا کردم ، اومدم بشکنمش که خانمی سراسیمه خودش رو بمن رسوند و از اینکه دسته ی عینکش رو پیدا کرده بودم حسابی تشکر کرد و گفت : نیازی به صاف کردنش نیست ، زحمت نکشید! این شد که هر وقت هر چیزی از زمین برمی داشتم ، یهو جلوم سبز میشد و از اینکه گمشده اش را پیدا کردم حسابی تشکر می کرد. بعدا توی دانشگاه پیچید دختر رئیس دانشگاه عاشق ناجی اش شده، تازه فهمیدم که اون دختر کیه و اون ناجی کیه! یک روز برای روز معلم برای یکی از استادام گل برده بودم یکی از بچه ها دسته گلم رو از پنجره شوت کرد بیرون ، منم سرک کشیدم ببینم کجاست که دیدم افتاده تو بغل اون دختره ! خلاصه این شد ماجرای خواستگاری ما و الان هم استاد شمام ! کسی سوالی نداره؟


+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/17ساعت 14:12  توسط hoseinsmart  | 

بغیر از اینکه زندگی در این دنیا ملال آور ترین کار دنیا هست؛ اقدام به طراحي يك تست سنجش احتمالي طول عمر كرديم كه با محاسبه دقيق اعداد آن طول عمري كه برايتان متصور است، بدست خواهيد آورد.

البته الان از هرکی بپرسی زندگی خوش میگزره جوابش معلومه چیه؟

میگه نه بابا چه خوشی ..چه کشکی چه دوغی ... صبح میریم سر کار شب خونه بعدشم یه چی میخورم میخوابم

حالا بگذریم...

بدين منظور با محور ساختن عدد 65 كه متوسط اميد به زندگي در كشورمان است، شما بايد اعداد خواسته شده در هر مرحله را كم يا زياد كنيد:

1.اگر اكنون بالاي 65 هستيد، باشد (بزنيد به تخته و در اين سنجش هم شركت نكنيد)چون زیادی هم عمر کردین

2.اقشار آسيب پذير 5 سال كم و ديگران همان قدر زياد .

3.افراد بيكار و جوياي كار 3 سال كم و بقيه هيچ كاري نكنند تا بعد.

4.روزنامه نگاريد. هر چي دلتان ميخواهد كم كنيد. نيستيد 5 سال اضافه كنيد.

5.اگر ميخواهيد ورزش كنيد و جايي پيدا نميشود يا بليت اماكن گران است، 3سال كم و مخالف آن همان قدر زياد.

تبصره: دويدن دنبال اتوبوس و پياده روي براي كار، ورزش نيست. احتمالا آرام آرام به ارزش تبديل ميشود.

6.براي هر دوره شركت در كنكور و رد شدن در آن، يك سال كم كنيد؛ تا حداكثر 3 نوبت (از نوبت سوم به بعد عادي ميشود) دخترا 2برابر

7.اگر پيكان مدل بالا داريد يك سال كم و اگر ماشين خارجي گران قيمت داريد برو خوش باش بي خيال طول عمر.

8.انواع سالاري ها، مثل مردسالاري، زن سالاري، فرزند سالاري و غيره سالاري براي هر كدام يك سال كم.

(سالاد فصل هم داشتین خوبه)

9.هنرمند يا نويسنده ايد. راستش چطور زنده ايد.

10. پاي تلويزيون نشينان 2 سال كم وتحريم كنندگان تلويزيون هما اندازه زياد.

11. حداكثر سالي يك بار ميوه تازه و غذاي خوب ميخوريد، 5سال كم و اگر بين غذاها و ميوه هاي رنگارنگ گم شده ايد يه عالمه زياد.

12. متاهل ها 2 سال كم، مجرد ها هم 2 زیاد کنن. (فرقي نميكنه هردوش موجب دردسره)

13. اگر در اهواز هستین ۲۰ سال کم کنین چون کم کمش ده  سال از عمرتونو تو ترافیکین و باقشیشم بدلیل بهداشتی نبودنفاضل اب (چون طبق آخرین تحقیقات متوجه شد که آب آلودگی آب شرب در اهواز بیشتر از فاضل آب است)

14. اگر در گروه مارشال عضوید خانوما از 25 بالاتر نمیرن اقایون هم تا 35 همتون جوون میمونید .دلیلشم تابلو اگه نگرفتین بگین تا تو امیل بعدی بگم دلیلشو

۱۵.اگر تا سن ۴۰ سالگی متهل نشدید احتملا تا دقایق دیگر خواهید مرد

۱۶. اگر برای دوستتون نامه عاشقانه فرستادید و او هیچ جوابی نداد ۲ یا ۳ سالی کم کنید

در پايان اعداد را جمع كنيد.چنانچه در بين شما افرادي متوجه شدند كه با كسر سالهاي فوق الاشاره عملا چيزي ته بساط عمرشان باقي نمانده، نترسند. آنچه مهم است ، عرض عمر است نه طول عمر. اگر به نتایج من هیچ اعتقادی ندارید از عمر خودتون ۴ سال کم کنید

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/16ساعت 14:18  توسط hoseinsmart  | 

 اولین روش موثر برای قبولی اینه که به من اعتماد داشته باشین.یادتون باشه اسم موسسه من اینه:"کانون فرهنگی هنری غیرانتفاعی مردمی با تضمین بعدا شما پولمو کامل بده اصلا قابل نداره "...در نتیجه می ریم سراغ راهکارهای موسسه اینجانب...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/16ساعت 13:58  توسط hoseinsmart  | 

مونگلا باید برقصن

خشکلا که فقط نمیرقصن
+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/16ساعت 11:46  توسط hoseinsmart  | 

یخچال

من یه سوال دارم از شخصی به نام ناهید که در قسمت نظرات نوشته بود من با مریم موافقم

میخواستم بدونم که با چه چیزی شما موافقید

اگر کسی متوجه شد که با چه چیزی موافقه به من هم بگه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/13ساعت 8:32  توسط hoseinsmart  | 

توصیه برای تحویل کارنامه به پدر

الان زمان امتحانه و مدرسه ای ها بخصوص آقا پسران هیچ دقدقه ای ندارن اما زمان تحویل کارنامه به پدر و مادر که میشه قلبا شروع میکنه به حرکت بعضی وقتها به ۴۰۰۰۰ دور در دقیقه هم میرسه .

امام از اونجا که ما همیشه به فکر شما هستیم و سعی میکنیم تا بد آموزش را به بهترین شکل ممکن به شما انتقال دهیم داستانی را از یکی از وب لاگ های محترم دزدیدیم تا شما را از شر کارنامه راحت کنید

برای دیدن متن نامه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 14:46  توسط hoseinsmart  | 

سلام به شنوندگان عزیز این وب لاگ

از اونجا که بازدید کننده های این وب لاگ یدونه هم تغییر نکرده بنده تصمیم گرفتم که یه دکون بقالیه دیگه افتتاح کنم و اسمشو بزارم زرشک آباد که بالا خره یه نفر (البته از نوع با احترامش) پیدا شد و قبول زحمت کرد که تو این وب لاگ بنویسه ... البته زیاد خوشحال نشید چون منم به نوشتن(در بعضی از موارد دزدیاز وب لاگ های دیگه) ادامه میدم تا یدونه بیننده هم توی  این وب لاگ باقی نمونه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 13:14  توسط hoseinsmart  | 

نصیحت

زندگی را باید گاز زد

                زندگی را پوست باید کند

در این وب ضربدر را باید زد

                در ای وب مطلبها باید دید

اینم یک شعر مزخرف و بیخاصیت از خودم

                                     

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 12:55  توسط hoseinsmart  | 

افسانه هاي 2000وچندمي ؛ داستان گونه هاي كمياب محيط زيست

در يك ولايتي دختري بود كه در يك ولايت دورتر، مادربزرگي مهربان داشت. دخترك هر روز براي اطلاع از حال مادربزرگش، كانكت مي شد و با او چت مي كرد تا اينكه ناگهان يك روز اختلال بزرگي در شبكه اينترنتي اون  ولايت اتفاق افتاد و دخترك از حال و احوال مادربزرگش بي خبر ماند.
دخترك كه دستش به هيچ جا بند نبود و از بس چت كرده بود، بلد نبود تلفن بزند، به ذهنش رسيد به ولايت مادر بزرگش سفر كند و از نزديك حال مادربزرگش را بپرسد اين بود كه رفت اول اون شلوار بیریختشو پوشید و بعدش یک مشت اتو آشغال به صورت مالید بعدشم اون مبایل صورتیشو  برداشت و راهي سفر شد. خوب كه از خانه دور شد، ناگهان يادش آمد كه اي دل غافل، پولي همراه خودش برنداشته است و از زور غصه نزديك بود بترکد كه ناگهان يادش آمد كه كارت خودپرداز بانك سپه را با خودش آورده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 11:47  توسط hoseinsmart  | 

شهرداری چین در یک اقدام ناجوان مردانه اعلام کرد:خبر: تردد بيش از دو مگس در دستشويي هاي عمومي چين ممن

خبر: تردد بيش از دو مگس در دستشويي هاي عمومي چين ممنوع اعلام شد!
- آخه چه وضعشه آقا، آزاديمون رو گرفتند. شرف و عزتمون رو گرفتند. فضا پر از خفقانه.


حكومت نظامي براي ما درست كرده اند! عشق و صفامون رو از ما گرفتند. من و اين همه بدبختي، محاله، محاله!
آخه ما مگس ها چه گناهي كرده ايم؟ از ما مظلوم تر گير نياوردين؟ ملت دو دوتا دو دوتا و چند تا چند تا جلوي ما رژه مي رن، هيچي نيست؛ بعد ما نمي تونيم يه دوري جلوي آدم ها بزنيم.
ما ديگه عروسي نوگل هامون رو كجا بگيريم؟!
تازه خود ما هم تنها تفريحمون اين بود كه آخر هفته دست خانوم بچه ها رو بگيريم و ببريمشون پيك نيك تا يك حال و هوايي عوض كنند!
همين مگس كش ها مگه كم بود كه حالا اين قانون هم اضافه شد، تازه يك مدل جديد از اين مگس كش ها هم اومده؛ مهتابي هاي مگس كش! لامصب يك نور باحالی  ميده و ما رو بلا نسبت همه مگس ها
خر مي كنه و جذبش مي شيم و... شترق... و ما رو ناغافل مي تركونه!

تازه شهرداری تهران هم که هزار جو سطل زباله از خودش اختراع کرده .
اصلاً اگه ما مگس ها نباشيم، بعضي از اين رئيس اداره ها چي كار مي خوان بكنند؟! اصلاً چي رو مي خوان بپرونند؟!
همين روزهاست كه به خاطر اين قانون در چين همراه با مگس هاي ديگه با يك پرواز بريم زوريخ و جلوي سازمان مگس هاي بدون مرز، به نشانه اعتراض سكوت كنيم!
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 11:20  توسط hoseinsmart  | 

 

روزی روزگاری در یک شهر خیلی خیلی خیلی دور پیرمردی زندگی می کرد که سه پسر داشت باری خواست که صدمین سالگرد تولدش رو جشن بگیره و چون خیلی بچه مایه بود تصمیم گرفت که جشنش رو تو فضا بگیره برای همین تصمیم گرفت که یه زنگی به سازمان ناسا بزند و ببیند که آیا در آن روز احنمالا قمری در عقرب یا عقربی در قمر نباشد . به قسمتی از این مکالمه توجه کنید :

پیرمرد : الو سازمان فضایی؟!!

پشت خط(خانوم ناسا) : یسس لطفا ای-اس -ال؟

پیرمرد : سلام خانوم 99 مرد

پشت خط(خانوم ناسا) : برو بابا بای !

پیرمرد : ا..ه اه ببخشید خود آقای ناسا تشریف دارن ؟

پشت خط : انو چی کار دارین!

پیرمرد : ببخشید برای سه شنبه هفته دیگه یه موشک فضایی می خواستم برم تو فضا جشن تولد بگیرم.

پشت خط : اکی ! اما ستاره ها می گن که شما تا چند ساعت دیگه می میرید!

پیرمرد :ا .. مگه شما طالع بینی هم بلدین ؟!

پشت خط: یس ! گود بای . 


 
احترام بگذاریم. (سخنانی از بیل گیتس)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 11:11  توسط hoseinsmart  | 

داستان فری غدد و دختر پادشاه

داستان های راستان 

 

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون یه عالمه آدم توی یه سرزمین خیلی دور زندگی می کردن. توی این سرزمین یه پسر جوان بیکار بی پول بی قیافه و بی همه چیز بود که جز سوت زدن سر کوچه کاری بلد نبود باری برای دختر پادشاه اون ولایت یک سوت گل و بلبلی می زنه و دختر پادشاه هم از بهر او یک آهنگ گیتار (اگه یه روزی نوم تو باز دوباره  . . .) می زنه و جوون قصه ما هم کلی عاشق می شه ! باری تصمیم گرفت که چه نکوست که دست ننه پیرش رو بگیره ببره قصر پادشاه برای امر خیر اما تا اومد تو آینه نگاه کرد دید که چقدر زشته الساعه با اندک سرمایه ای که داشت رفت پیش یه دکتر خارجی و جراحی پلاستیک کرد و کلی زیبا شد و اسمشو از فری غدد( فری غدد به فریدونی میگویند که چند تا غده داشته باشه) گذاشت برات پیت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 11:7  توسط hoseinsmart  | 

ویروس نامه فردوسی

دزدیده شده از سایت www.2takohne2tano.com

  شاهنامه ي فردوسي (قرن 21)
به نام خداوند ويروس گارد

واحد ترجمه : با یاد خداوندی که همیشه از ورود ویروس به فایل های ما حفاظت می کند. داستان ویروس و رستم یکی از داستان های شاهنامه است که به دلایلی امنیتی و سکوریتی از شاهنامه حذف شده اما با تلاش های بی وقفه ما توانستیم قسمت هایی از این داستان را از درون یکی از سایت های متروکه بیابیم و به سمع ونظر شما برسانیم البته به عقیده بعضی از علما شاه سلطان محمود شوکت نه ببخشید شاه سلطان محمود مثنوی این قسمت از شاهنامه را برای جلوگیری از بد آموزی تیکه پاره کرده بوده و فردوسی مجبور شده که با چسب راضی و حافظ و سعدی(تبلیغات رونق بازار ) این داستان را سر هم کند به قسمتی از این داستان در ادامه مطلب توجه کنید :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 11:5  توسط hoseinsmart  | 

اندیشه های بی ربط

 

اندیشه های بی هویت

(نویسنده : محمد محمدی )

1
- مترسك، مزرعه را نجات داد، كلاغها كلاهش را به جاي محصول مزرعه خورده بودند.
2- زماني كه پرونده ها در دادگاه قاطي شدند، عدالت بيشتري احساس شد.
3- قرص خواب خوبي از كار درنيامد، در طول خوابم، خواب مي ديدم بيدارم.
4- ماهي براي ادامه زندگي اش مجبور است، هميشه بي گدار به آب بزند.
5- پشه براي عبور از پشه بند رژيم گرفت.
6- در داستاني كه همه، به هر چه خواستند رسيدند، باز هم كلاغ به خانه اش نرسيد.
7- بعضي ها تنها فرقشان با گذشته، تغيير جهت فرق سرشان است.
8- سر دو راهي قرار گرفتن، بهتر از اين است كه هيچ راهي جلوي پاي آدم نباشد.
9- آن قدر قند توي دلش آب شد، كه ديابت گرفت.
10- براي اينكه بفهمند چه مرگش زده است، او را به پزشك قانوني بردند.
11- گره ابرو، گره كوري نيست، اگر ما بينا باشيم.
12- نانوا، نان به مشتري مي دهد، تا خودش به نوايي برسد.
13- اگر خورشيد نبود، كسي سايه كسي را با تير نمي زد.
14- گفت: مي خواهد حرف دلم را بزنم و ادامه داد: گرسنه ام.
15- تنها كسي كه به تشييع جنازه اش نيامده بود، كسي بود كه برايش مي مرد.
16- گفت: روحش كه پرواز بلد نبود، پس چي شد كه مرد.
17- وقتي ميوه رسيد كه باغبان رفته بود.

از کسانی که ای کیو هایشان به اندازه جلبک است تقاضا داریم این را نخوانند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 11:2  توسط hoseinsmart  | 

خوشحال بخاطر 300 تا بازدید در روز

واقعا من مفت خرم که این وب لاگ اینقدر طرفدار داره . من خودم دیروز وب لاگم رو دیدم و خیلی حال کردم(هیچ ماست فروشی نمیگه گوشتش بو میده) خیلی ول باگ باحالی دارم

هرف نداره (خودم میدونم از ۱۰۰ کلمه ای که مینویسم ۱۰۱ غلطه) بیسته

بدلیل مشغولیت بسیار زیاد از نویسندگانی که بیکارن تقاضا میکنم در صوتی که دلشون میخواست بیان و توی وب لاگ من بنویسند

با تشکر یکی از هزاران تا

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/09ساعت 8:10  توسط hoseinsmart  | 

سلام به خانندگان بیکار

واقعا از نظرات شما مشکوریم

مسخوصا آقا مهسا مهسا

حیف که داریم میخوام بخوابم وگرنه هیچ مگه بیکارم تا عصری بیدار بمونم  بمونم

رفتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/06ساعت 14:13  توسط hoseinsmart  | 

پهلوانان هم می میرند

پهلوانان هم می میرند پهلوان پنهان ‏ یکی بود یکی نبود. یه پهلوان خیلی قوی ‏ای بود که نام و آوازه او در مشرق و مغرب ‏زمین پیچیده بود. هیچ کس او را در نبرد ‏حریف نیود . شبی همان طور که در ‏زورخونه( بادی-بیلیدنگ خودمون ) لمیده ‏بود و چای داغ میل می کرد، حواسش پرت ‏شد و لیوان چای روی لباسش ریخت .بعد ‏هم کلی عصبانی شد و هرکی که داشت ‏ورزش می کرد، گرفت عین مورچه لت و پار ‏کرد. سپس با دلی پر از افسوس و ‏پریشانی، زورخونه را به قصد منزل ترک ‏کرد . همون طور که داشت قدم می زد، یه ‏بسته اسکناس گنده پیدا کرد. و چون ‏خیلی پهلوان با ایمانی بود، رفت 3 شب و ‏‏3 روز و 3 ساعت تو کل شهر گشت؛ تا ‏بالاخره صاحب پول ها را پیدا کرد. صاحب ‏پول ها که یک مادری بود که یک پسری ‏داشت؛ گفت: خیلی ممنون ! بعد پهلوان ‏ما گفت همین ‏‎!!!‎‏. یعنی پاداشی جایزه ای ‏چیزی نمی دهید ؟الام یه ویندوز عوض ‏میکنن 10000 تومن پولشو میگیرن !
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/06ساعت 14:8  توسط hoseinsmart  | 

همی از داستان های بد بخت و خوشبخت

 روزی روزگار تویه یه شهر خیلی شلوغ پلوغ . دو تا دوست بودن که اسم یکی بخت بود و اسم دیگری بدبخت . روزی بخت نزد بدبخت می ره و می گه : ای بدبخت بیچاره فلک زده نگون بخت پدر سگ ، همانا بیا با هم به یک گردشی برویم تا دلمان بازشود و هچنین یک هوایی خورده باشیم . بدبخت هم گفت : قبوله . اما من که وسیله ای ندارم تا با تو به سفر بپردازم تو برو من هم می روم خودرویی تهیه کنم تا خودم را در ادامه راه به تو برسانم . بخت هم قبول کرد و سوار بر سمند آخرین سیستمش شد. پس از خداحافظی به سمت سواحل هاوایی رهسپار شد . بدبخت هم فی الفور به در نمایندکی ماشین خودرو رفته تا یک ماشین صفر کیلومتر شماری بخرد. او به سمت دفتر نمایندگی رفت و گفت : آقای خوب و مهربون ماشین فروش خوش زبون ازون ماشین صفر ها یکی به من میدی . تا با دوستم برم سفر. برم از پیشت بی خبر . صاحب مغازه هم گفت : ماشین مفت نداریم. ماشین هامون گرونند. پول های تو تمومند . بخت هم گفت : پس همانا این ماشین را به کسی ندید تا من برم یک وامی بگیرم و بیام ماشین بخرم. و به سرعت به سمت بانک بزرگ محلی به راه افتاد . و گفت :
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/06ساعت 13:41  توسط hoseinsmart  | 

دخترک ترقه فروش

دخترک ترقه فروش

یکی بود، یکی نبود. یکی هست یکی نیست . یک دخترکی بود که باباش بهش می گفت : برو کبریت بفروش. پولش رو بیار من دود کنم . تا وقتی هم که همه کبریت هات رو نفروختی خونه نیا. دخترک هم که خیلی از این تصمیم پدر احساس خوشحالی می کرد. با خودش فکر کرد : عجب پدر خوبی دارم. به فکر اشتغال زایی است . او به من اجازه می دهد که بروم سر کار و خرج یک زندگی را در بیارم و در آینده برای خودم کسی بشم و بتونم گلیم خودم را از آب دراز تر کنم. یک شرکت کبریت فروشی باز کنم و دوتا نیم لیسانس و یدونه دیپلومه بزارم رئیس هیت مجلسو و  ... بالاخره، اون روز کلی به پدر مفنگیش افتخار کرد. القصه یه عالمه کبریت از نوع بی خطر نیمه خطر پر خطر فراخطر تو خونه درست کرد. و رفت سر یه چهار راه بزرگ و داد زد : بدو بدو کبریت تازه .! مال مغازه !. زودی بخر که تموم شد. کبریت های خطرناک . آتش زا بمب اتم . خلاصه تا شب سیصد هزار و سیصد و سی و سه و نیم تا کبریت فروخت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/06ساعت 13:29  توسط hoseinsmart  | 

نرگس 3 امد

ارژنگ حاتمي

با توجه به استقبال بي نظير از سريال نرگس و از آنجا كه دل مردم براي گريه كردن و مشاهده بدبختي بشدت تنگ شده است(!) تصميم گرفتم ادامه سريال نرگس را بنويسم ...متعاقباً قول خواهم داد در صورت موافقت صدا و سيما با كليت موضوع نرگس 2، به كمك يك شلنگ آب اين پنچ قسمت را به 90 قسمت تبديل بكنم!
قسمت 1+n: شوكت شبيه سازي مي شود!




-
زينگ زينگ
--
نسرين: چي شده نرگس؟ چه اتفاق بدي افتاده؟!(توضيح: بالاخره تو ولايت نرگس اينا كالر آي دي هم اختراع شد!)
-
نرگس: نسرين! از كجا مي دوني اتفاق بدي افتاده؟!
--
اين چه سؤاليه كه مي پرسي! مگه اتفاق خوب هم توي اين سريال مي افته؟!
-
شبيه سازي شد ... شبيه سازي شد ...
--
اون گوساله رو مي گي؟!
-
مگه تو هم خبر داري شوكت رفته خارج از روي خودش دو تا شوكت ديگه شبيه سازي كرده!
...
نسرين بيهوش مي شود!

- نسرين ... نسرين ... !!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/05ساعت 14:36  توسط hoseinsmart  | 

داستان شيري كه يك خرگوش چاق و چله رو خورد!

داستان شيري كه يك خرگوش چاق و چله رو خورد!

ارژنگ حاتمي                                                             

 

 

آقا شيره دلش بدجوري براي خوردن يك خرگوش چاق و چله لك زده بود، رفت توي جنگل و يه گوشه كمين كرد،

- سلام آقا شيره! دنبال خرگوش مي گردي؟!(اين صداي دوستش آقا گرگه بود)

# آره ... تو از كجا ميدوني؟

- نويسنده داستان بهم گفت دنبال خرگوش مي گردي  بيام بهت بگم بيخودي وقتت رو هدر ندي ، اين روزها اكثر خرگوش هايي كه قابليت خورده شدن رو دارن به جاي چرخ زدن تو جنگل توي خونه هاشون پشت كامپيوتر نشستن و چت مي كنن ... آهاي كجا با اين عجله ... فـقط مواظب با ...

آقا شيره ادامه صحبتهاي گرگ رو نشنيد چون داشت با سرعت تمام به سمت غار آقا خرسه مي رفت كه تازگي ها تبديل به كافي نت شده بود ، بدون معطلي پشت يك كامپيوتر نشست، آقا شيره اول براي اينكه يكم اشتهاش باز بشه مي خواست وارد سايت خرگوشهاي خوشمزه دات كام بشه كه ديد فيلتر شده ... سريع رفت يك در بازكن آورد و حالشو كه رفته بود تو قوطي درآورد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/05ساعت 13:36  توسط hoseinsmart  | 

کوچولوهای من سلام

توی این دنیای عجیب همه چیز در حال تغییر

خواستگاری هایه آینده

یکی بود یکی نبود. خلاصه در روزگاران خیلی بعد که جمعیت دختران n برابر پسر ها می شود. یه آقا پسر خیلی گل گلابی سیب زمینی بود که می خواست بره ازدواج کنه. ... ( یک توضیح : این داستان بر اساس یک ماجرایه خیلی خیلی واقعی نوشته شده. اگه باور نمی کنی نخون. چی گفتین ؟ مگه من شما رو مجبور کردم بیاین تو وبلاگ. چرا حرف بد می زنی ؟ . اصلا دیگه نمی نویسم. ... خواهش نکنین . نه دیگه امکان نداره. عمرا اگه بقیه داستانو بنویسم. چی ؟ نظر می دی ؟ نه من فکر کردی می تونی منو با نظراتون گول بزنین ؟ عمرا. می خوام اصلا صد سال سیاه نظر ندین... چی شد ؟ چی می گین ؟ منو دوست دارین ؟ خیلی ؟ راست می گین ؟. باشه این دفعه داستانو ادامه می دم ولی دیگه وسط قصه حرف نزنین... خب ادامه ) به اینجا رسیدیم. که یه آقا پسر خوشگل و مشکل می خواست با ننه گلی بره خواستگاری....

شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب خواســــــــــــــــــــــــــتـــــــــــــــگــــــــــــــــــــاری :

خانواده دختر در خانه نشسته اند و برایه آمدن خواستگار ثانیه شماری می کنن. هزار و یک هزارو دو هزار و سه هزار و ... . دینگ دینگ. دینگ دینگ ( صدایه زنگ در ).

دختر : مامان ! مامان ! خواستگاره اومد دیدی گفتم من بالاخره ازدواج می کنم. دینگ دینگ ...

مادر : زود باش دیگه دخترم از پشت آیفن بله رو بگو ... .

دختر : کیه ؟ هه هه هه ... آقایه خواستگار ؟ شمایین ؟ با اجازه بزرگتر ها بله. هه هه.

بقیه داستان در ادامه مطلب=======>


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/05ساعت 13:31  توسط hoseinsmart  | 

لولو بیا )من متولد فروردینم تو چطور(

طالع بینی برای پشت کنکوری ها

متولدين فروردين ماه: دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد چون در ماه اول سال بدنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار ميشود، روز امتحان دير از خواب بيدار ميشويد، بعد در ترافيك گير ميكنيد واحتمالاً از كوچه كه رد ميشويد زني با يك سطل آب كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتي بدرقه) از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي حوزه امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان ميشويد بنابراين توصيه ميشود بيخود دنبال دردسر نرويد و از هرگونه تلاشي براي رسيدن به مقاطع بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد!


متولدين ارديبهشت ماه: اول، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك ميگوييم. تو اگر دختر باشي، اسمت يا نيره است يا حكميه و اگر پسر باشي اسمت يا هوخشتره است يا آريوبرزن (البته گوسفندان اسمهاي ديگري هم دارند)، متولدين اين ماه خيلي بيجنبه اند، آخر لزومي ندارد، به بقالي سر كوچه تان پز بدهي كه بعد از يازده سال فوق قبول شدهاي، خبر قبولي را احتمالاً در مراسم خاكسپاري يكي از بستگان ميشنوي و چنان قهقه هاي ميزني كه گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به دنبالتان خواهند دويد.


متولدين خردادماه: همانطور كه از اسم ماه تولدتان پيداست، دچار درس خواندن افراطي از نوع طالباني ميباشيد (همان خرخوان خودمان) دخترهاي خردادي يك روز قبل از كنكور ارشد برايشان خواستگاري پيدا ميشود (آنهم كچل پلاك ليزري نمره قبرس)، پس بهتر است كه دنبال بختشان بروند و فرصت را به پسرهاي خردادي بدهند (كه براي پنجمين بار امتحان ميدهند).


متولدين تيرماه: يك خبر خوش به شما خواهد رسيد. لطفاً جنبه داشته باشيد، هيچ ربطي به كنكور ارشد ندارد چون هنوز دو سه ماهي تا امتحان باقي مانده، احتمالاً خبر دوقلو زاييدن گاو پدربزرگتان ميباشد يا تصويب طرح افزايش وامهاي دانشجويي. فعلاً بهتر است بيخيال فوق شويد. هروقت گاو پدربزرگتان تخم دوزرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنيد. مطمئن باشيد قبول ميشويد.


متولدين مردادماه: داوطلب گرامي ستاره بخت شما در دسترس نميباشد. لطفاً جهت اطلاع بيشتر با دفتر نشريه يه چيزي بهتر، بخش طالعبيني و فالگيري، تماس بگيريد.


متولدين شهريور: اشتباه نكنيم بايد رشته ي هنر باشيد دختر يا پسر خوبم هيچ گنجي بهتر از يك تيپ عجيب و غريب و هيچ عزتي بالاتر از اينكه موهايت را دم اسبي ببندي، وجود ندارد. ناصحم گفت:«كه جز تيپ چه هنر داشت هنر؟» گفتم: اي ناصح عاقل هنري بهتر از اين فوق به چه درد ميخورد؟! مهم تيپه، كه آخرشي.


متولدين مهرماه: متولدين مهرماه، يا پسرند يا دختر (البته يك سري موجودات ديگر را هم شامل ميشود، كه مد نظر ما نيستند)، دخترها بعد از گرفتن ليسانس در كارگاههاي قاليبافي مشغول به كار خواهند شد و پسرها اگر پشتكار داشته باشند، به شاطر خوبي تبديل ميشوند. بنابراين خانمها در رشته فرش و آقايان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد.


متولدين آبان ماه: تو احتمالاً يا ترانه پانزده سال داري و يا سكينه سانزده سال و يا اصغر يازده سال، پس توصيه ميشود كه هر وقت به سن قانوني رسيديد، برويد سراغ اين جور امتحانها، فعلاً شيرتان را بخوريد.


متولدين آذرماه :ای جونممم..... عجب اختربختي داريد آذريها! پسرهاي متولد آذر، روز امتحان عاشق ميشوند و شكل خانه هاي سياه پاسخنامه بيشباهت به قلب (نيزهاش فراموش نشود) نخواهد بودالبته نیاز به درس خوندن ندارن چون اذریها خیلی با هوشن واما خانمها شما در دانشگاه هوشنگ آباد سفلي در يك رشته نيمه پاره وقت شبانه با مدرك معادل، تحت نظر دانشگاه پيام نور (البته با گواهي ISO هفت و هشت هزار) قبول خواهيد شد. لابد توقع داريد تحويلتان هم بگيرند. (مواظب خودت باش نابغه!)


متولدين دي ماه: دوست عزيز متأسفانه طالعتان خيلي بد است. شما يا شش سال پشت كنكور ميمانيد يا هشت سال. اگر شش سال پشت كنكور مانديد كه حتماً دوسال ديگر هم خواهيد ماند و سال هشتم قبول ميشويد، ولي روز اعلام نتايج دچار عارضه قبلي (منظور همان قلبي است) خواهيد شد و جان به جان آفرين تسليم خواهيد كرد. با توجه به هزينه زياد كفن و دفن خواهشمنديم روي دست پدر و مادر خرج نيندازيد، ماه همين جوري شما را دكتر قبول داريم!!


متولدين بهمن ماه: متولدين اين ماه بايد قبل از اينكه صبح زود از خواب بيدار شوند، توي رختخواب نرمش سنگين انجام داده، بعد 35 دقيقه خميازه بكشند (كمتر از حد اعتياد) و مجدداً بخوابند. اين كار را تا شب قبل از امتحان به مدت شش ماه انجام دهيد تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات پاسخ دهيد. قبولي شما را آن هم با رتبه تك رقمي تضمين ميكنيم.


متولدين اسفند: عزيز دلم، اسفند، بدترين زمان ممكن براي به دنيا آمدن است، ـ آخه، عزيز من،ماه قحطي بود ـ چون امتحان كارشناسي ارشد در اين ماه برگزار ميشود. پسرهاي متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در رياضت پس از چند ترم آب خنك خوردن در پژوهشكدهي ماهاني به همان مدرك ليسانس راضي ميشوند و دختر خانمها اگر كمتر سريالهاي بيمزه تلويزيون را نگاه كنند، قبولي ارشد جلوي پاي آنهاست، اگر نميبينند به چشم پزشك مراجعه كننند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/03ساعت 14:34  توسط hoseinsmart  | 

سلام بازم خنده

سلام

سلام

سلام

نمیدونم چرا من اینقدر سلام مینویسیم .شاید در طول روز ۱۰۰۰ سلام مینویسم آقا نخواستیم از این به بعد مینویسم "یا لو "اینطوری بهتره نه .                 اگه بگی اره میکشمت

کارهایی که میشه تو آسانسور انجام داد
 

وقتي در اسانسور بسته ميشه با صداي بلند بگين :نترسين.. نگران نباشين ..لازم نيست خونواده هاتون رو خبر کنين چند لحظه ديگه در باز ميشه

وقتي از آسانسور پياده ميشين دگمه همه طبقات رو بزنين...مخصوصا اگه يه عده هنوز تو آسانسور هستن 

يه دوست خيالي تون رو جوري که انگار همراه شما هست به همه معرفي کنين و شروع کنين الکي باهاش حرف زدن 

رو به ديوار آسانسور در حالي که پشت تون به همه هست بايستين...اگه شما نفر اولي باشيد که سوار شدين به احتمال زياد بقيه هم همين کارو ميکنن

يه دفه بگين : اي واي ..نه .. بارون گرفت... بعدش چترتون رو باز کنين

از همه آدرس اي- ميلشون رو بپرسين و بعد آدرس هاشون رو مسخره کنين 

توي يه دستمال فين کنين سپس به بقيه نشون بدين

در کيفنون رو باز کنين و انگار يکي اون تو هست يواش بگين ..هواي کافي داري؟؟؟

هر کسي که وارد ميشه باهاش دست بدين و يه سلام عليک حسابي بکنين و بگين ميتو نه شما رو جنا ب تيمسار صدا کنه

هر از چند گاهي صداي گربه در بيارين

به يکي از مسافر ها خيره بشين بعد يه دفعه بگين ..ا وه تو که يکي از اون هايي...بعد تا ميتونين ازش فاصله بگيرين

يه عروسک خيمه شب بازي دستتون بکنين و با بقبه مسافر ها از طرف اون حرف بزنين

هر طبفه که ميرسين ..صداي دينگ در بيارين..بعد به يکي از مسافر ها بگين نوبت تو هست ...خدا بيامرزتت

يه صندلي (تا شو) با خودتون بيارين يه دوربين با خودتون بيارين و از بقيه مسافر ها عکس بگيرين

البته اگه ديدين همون پايين تحويلتون دادن به بيمارستان از ما به دل نگيرين

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/03ساعت 14:28  توسط hoseinsmart  | 

جایزه

سلام به شما هیچکسان عزیز

چون وب لاگی که درکل دو یا سه تا بازدید کننده بیشتر نداره بدرد لای جرز در میخوره

ولی من همچنان ادامه میدم تااخرین نفس .....   هرکی تونس بگه شباهت بین

زرشک و یخچال چیه؟

هرکی گفت یدونه زرشک جایزشه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/03ساعت 13:57  توسط hoseinsmart  | 

پلیس ها

بيشترين صحبتي كه پليس مي كند : حركت كن

ـ بيشترين نظم و انضباط ترافيك : فقط جايي كه پليس ديده مي شود

ـ احساس بعد از جريمه شدن : بد شانسي

ـ دوست داشتيد پليس بوديد؟ نه خيلي سخته

ـ اگه پليس بوديد چه مي كرديد ؟ با دقت و پشتكار درست كار مي كردم

ـ سخت ترين كار پليس : ايستادن در چهار راه هاي كثيف تهران

ـ بيشترين جريمه : مد روز ـ چراغ زرد ـ موبایل

ـ پركارترين پليس : پليس تهران

ـ مجهزترين پليس : پليس آلمان

ـ شيك ترين پليس : پليس آمريكا

ـ پليس بد داريم: بله تعداد انگشت شماري حرمت اين لباس را نمي شناسند

ـ پليس خوب داريم : زياد

ـ امكانات پليس خوب : واسه اين شهر كه بي فرهنگي در ترافيك رشد كرده خيلي كمه

ـ وقتي پليس تو جاده پشت سر شماست : همه قوانين را رعايت مي كنم

ـ وقتي پليس پشت سر شما نيست : بعضي از قوانين را رعايت مي كنم
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/03ساعت 13:53  توسط hoseinsmart  | 

مراقب فرار مغز ها باشید

آقا سلام امروز هوا خیلی خوبه اول صبح که داشتم میرقتم سر کار یه خانم با فرهنگ و با شخصیت چنان باسرعت از روی چاله کناری من رد شد که هر چی آب توی این چاله بود بر سرو تا پای من ریخته شد . حالا اینجا مقصر کیست؟

۱:آن خانوم محترم: که میتواند یکی از دلائلش  کور بودن باشد

۲:شوهر آن خانم:یکی نیست بهش بگه آخه تو که میدونی خانوماهمشون.......هستن آخ چرا؟

۳:شرکت سایپا

۴:شهرداری اهواز

۵:خود بنده

در کل من تا اخرین لحظه به نهضتم(نهضت لوها) ادامه میدهم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/03ساعت 8:46  توسط hoseinsmart  | 

شعری در وصف شب یلدا

شب یلدا داریم ما

هندونه و ژیاز داریم ما

یخچال زرشک داریم ما

نرم افزار و دانلود مبایل داریم ما

حسن کچل بیچاره

سر عموش میخاره

(آخه یکی نیست بگه تو که بلد نیستی شعر بگی پس چرا  این کارو میکنی)

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/02ساعت 11:45  توسط hoseinsmart  | 

نجات دلفین بیچاره توسط بلند دست ترین مرد جهان

کوچو لو های من داستان  از این قراره که یه دلفین بیچاره داشته تو خیابونهای پاریس راه میرفته و وهمین طور که داشته میرفته یک دفعه سفینه فضایی انوشه انصاری رو که بالای سرش بوده نگاه میکنه یکدفعه یه تیکه آجر پاره گنده  میافته تو دهنش  . کوچولوهای من اینقدر گریه میکنه و مامانشو صدا میکنه و زجرو بدبختی و بیپولی میکشه .(فقیر). ناگهان  روح لینچان میادو بهش میگه: کوچولو نگران نباش الان خودم ندیده عزیزمو صدا میکنم تا بیادو نجاتت بده . اونوقت لینچان شمشیرشو درمیاره و داد میزنه سوباسا کجایی یدفه سوباسا میادو میگه کچل مچل توتو له نه گاو داری نه یخچال عمت دمب   خروس احمد اینا رو با سنگ زد  . ناگهان  دستشو کرد توی دهن دفی جونو اون تیر چراغ برق رو در اورد بیرون . اونوقت دفی و لینچانو و سوباسا رفتن با هم ازدواج کردن .    ببخشید منظورم  رفتن با یکی دیگه ازدواج کردن یه دفه شما منظور بد نگیرید تقصیر ناشر بی تربیتش هست ...

عکسای دستان درازدلفین در درون دهن لینچان

راستی سوباسا چیکاره بود ؟

عسکهای زیبا

ادامه مطلبو نگاه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1385/09/25ساعت 14:2  توسط hoseinsmart  | 

مطلب بی یازدید

من واقعا متشکرم از شما که این همه به وب لاگ من سر میزنید من به عنوان اولین وب لاگ دار(بخوانید گاراژ دار) هستم که در روز فقط ۱ بازدیدکننده دارم

احتمالا هم این مطلبو برای خودم مینویسم چونکه کی میبینتش

ای خدا

+ نوشته شده در  شنبه 1385/09/25ساعت 12:56  توسط hoseinsmart  | 

تشکر

سلام سه باره جلبه که بدونید کسائی که تو وب لاگ من نظر میدن از قشر های خاصی تشکیل میشن .بغیر از یک عده انسان با فرهنگ که سعی به خراب نمودن اعصاب اینجانب با فوش های بسیار.... مینمایند بقیه همه خوبن.من در این پست قصد دارم تا از جنابان شیطان . گل پری . قمر  .  .....   .   فروغ  .  آباد و ملیکا و هزاران نفر دیگر که زحمت میکشن و نظر میدن البته اگر دوست داشته باشید میتونید تو قسمت نظرها وب لاگ هاشون رو ببنید                       ارزی ندارم ملالی نیست جز نظر دادن شماها

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/20ساعت 13:19  توسط hoseinsmart  | 

بررسی مکتبهای بشری

اگه دوست داری که بدونی مکتبهای مخطلف چه اعتقاد هایی دارن این مطلبو بخور ببخشید بخون . .

 

سوسیالیسم : دو گاو دارید. یکی را نگه میدارید. دیگری را به همسایه خود می دهید
کمونیسم : دو گاو دارید. دولت هر دوی انها را میگیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند
فاشیسم : دو گاو دارید. شیر را به دولت میدهید. دولت ان را به شما میفروشد
کاپیتالیسم : دو گاو دارید. هر دوی انها را میدوشید. شیرها را بر زمین میریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/09/14ساعت 12:48  توسط hoseinsmart  | 

اقدام فرهنگی جهت افزایش فرهنگ

از اونجا که بنده به عنوان فرهنگی ترین (منظورم گوجه فرنگی نیست) لو شناخته شده ام در یک کارعامه نپسند  اقدام به تجویز الفاظ خوب نموده ام

اگر از دست شخص خاصی عبصانی شدید و قصد فوش دادن داشتید از این الفاض زیبا استفاده کنید

الهی به حق ۵ تن خبر مرگتو بیارن

خاک توسر الدنگ

ایشالا بری تو چرخ گوشت فقط دستتو در بیارن

انتر مشنگ

ایشالا از سمت خونتون گرد باد رد بشه

الهی خفه شی تو آب جوش

امیدوارم عزیزت داغتو ببینه

اشالا سقف تویله گاو حسن اینا رو سرت خراب بشه

ایشالا بابات (ساسنور) بده

کثافت آشغال عوضی خاک تو سر احمق بی پدر مادر حمال( بدیل مسائل امنیتی سانسور)  میدم

البته شما در قسم بالا (سانسور) سعی کنید حدس بزنید و اگر موفق نشدید خودتون یه چیزی جاش بزارید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/01ساعت 11:21  توسط hoseinsmart  | 

با سلام خبر داغ

طبق تقاضایی که از لولو محترم داشتیم که چند تا فول زیبا از کشور بزرگ دزفول برمون ایمیل کنن که ایشون هم لطف کردن و یه دوسه تا از اون فولای قشنگ (معمولا همشون لب کت یا علی کله)اتفاق میافته رو برای ما ارسال نموده اند.

برای خوندنشون روی "ادامه مطلب" کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/01ساعت 11:15  توسط hoseinsmart  | 

مطالب قدیمی‌تر
 
داغ کن - کلوب دات کام

OLC.ir